آدرس: اراک، سردشت، سمت راست، میدان بسیج، جنب بلوار دانشگاه علوم پزشکی، ساختمان عبدی تلفن: 34173491-086
عشق به نوشتن...
پنجشنبه 7 مرداد 1395 ساعت 06:01 | نوشته شده به دست لژیون سوم | ( نظرات )
"اول دفتر به نام ایزد دانا"


در ایستگاه راه آهن منتظر آمدن قطار بودم،موقع سوار شدن آن قدر عجله داشتم که چمدان احساسی غریب را جا گذاشتم.قطار به راه افتاد.آن چمدان هر لحظه در نظرم کوچک و کوچک تر می شد تا جایی که در خم جاده پشت کوه ها و دشت ها آن را برای همیشه از دست دادم.قطار زندگی مجالی نداد برای بازگشتن و یافتن آن...
چمدان های دیگر را باز کردم و تا رسیدن به مقصد با آن ها سرگرم شدم.

روزها سپری می شد و خلا ء وجودی من بزرگ و بزرگ تر می شد.هیچ کدام از چمدان هایم،نمی توانست این خلاء را پر کند...
از به دست گرفتن قلم و نوشتن همیشه لذت می بردم.8 ساله بودم که خاطرات روزانه ام را در دفتر خاطراتم می نوشتم.خودکار ها و مداد رنگی ها را دورم می چیدم و با علاقه و احساس خاصی،اتفاقات روزانه را ثبت می کردم و شاخه گلی پائین هر صفحه می کشیدم.
همچنان در یکی از کوپه های قطار زندگی در حال سفر بودم که حس شیطنت و نوآوری ته دلم را قلقلک می داد.به دنبال کار جدیدی بودم و از داستان سازی لذت می بردم.دفتری برداشتم و ابتدای آن مشخصات فردی خود را نوشتم.در مجلات و روزنامه ها به دنبال عکس های کارتنی و فانتزی می گشتم.هم سن و سالانم به دنبال عروسک و بازی های کودکانه بودند و لی وسایل بازی من مجلات،قیچی،چسب و آن دفتر بخصوص شده بود.هر روز ظهر ابزار کارم را حاضر می کردم،عکس ها را از مجلات و روزنامه ها قیچی میکردم و در ذهنم برای آن ها داستانی می ساختم.بر اساس آن داستان،عکس ها را در دفتر می چسباندم.
مدت ها قبل در ایستگاه راه آهن،چمدانی را گم کردم و غافل از این بودم که محتویاتش عشق به نوشتن است.عشق به ثبت احساست قلبی خود...
در برهه های زمانی مختلف به هر ریسمانی چنگ می زدم تا بتوانم محتویات آن چمدان را از نو به دست آورم.از هیچ تلاشی فروگزار نکردم اما به قول قدیمی ها هر گلی بوی خودش را دارد و هیچ چیز نمی توانست جای آن چمدان گمشده را بگیرد.
تا این که سرانجام قطار در ایستگاهی متوقف شد.بلیطم را نگاه کردم.مقصد سفرم مشخص نبود!صدای مبهمی گفت:پیاده شو!این ایستگاه،مقصد توست.
پیاده شدم و تابلویی دیدم که روی آن نوشته شده بود"جمعیت احیای انسانی کنگره 60"
چمدان هایم را به دست گرفته و از پله های آن جا بالا رفتم.باز آن صدای مبهم ندایی داد و گفت:در آینده ای نه چندان دور،گمشده ات را خواهی یافت!
مدتی بعد برای وبلاگ نمایندگی اراک،به نویسنده و خدمت گزار نیاز داشتند.از آن جایی که با نحوه ی کار در وبلاگ آشنایی داشتم،اعلام آمادگی کردم.
آن صدای مبهمی که من را به یافتن گمشده ام امیدوار کرد،کاملا درست می گفت.
اکنون خاطرات روزانه در 8 سالگی ام تبدیل شده اند به دلنوشته های همسفر صبا و داستان سازی های گذشته تبدیل شده به مقاله هایی که می نویسم.سرانجام به لطف عشق و محبتی که در کنگره جاری است،توانستم محتویات آن چمدان گم شده را احیا کنم.
اکنون بزرگ ترین دغدغه ی زندگی ام این است،مطلبی بنویسم تا بتوانم به اشخاصی که مثل من در ایستگاه کنگره 60پیاده شده اند،امیدی دهم برای تغییر و احیا شدن.
صدای مبهمی به من امید زندگی جدیدی در کنگره داد،اکنون می خواهم  همانند آن صدای مبهم امیدی باشم در دل تاریکی...

تنظیم و تایپ:همسفر صبا شهرستمی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
فاطمه پنجشنبه 14 مرداد 1395 09:47
سلام صباجان "متنهایی که می نویسی را خیلی دوست دارم امیدوارم همیشه حس نوشتن در وجودت زنده باشد وقلمت از خاطرات کنگره بچرخد برصفحه ی سفید دلت...
همسفر مهری پنجشنبه 7 مرداد 1395 15:30
با سلام و خداقوت به صبای عزیزم ، ممنون از دلنوشته زیبایت ، برایت قلمی پرتوان و سبز که از حق و راستی مینویسد آرزو میکنم ، موفق و پیروز باشی.
همسفراکرم یونسی پنجشنبه 7 مرداد 1395 15:24
با عرض سلام خدمت صبای عزیز خیلی عالی بود امیدوارم همیشه موفق باشی.
مسافر رضا نوروزی پنجشنبه 7 مرداد 1395 13:22
با سلام و خدا قوت به سرکار خانم صبا و تشکر بابت مطلب زیبای شما.
همسفرژاله پنجشنبه 7 مرداد 1395 12:43
باسلام خدمت صبای عزیزم .متن قشنگی بود میدونم عاشق نوشتنی،قلمت پرازعشق واحساس
مسافر حبیب پنجشنبه 7 مرداد 1395 11:51
با سلام وخداقوت به همه بچه های خدمتگزار صادق سایت.و تشکر از شما بابت این مطلب زیبا
همسفر میلاد پنجشنبه 7 مرداد 1395 11:23
باعرض سلام و خداقوت خدمت صباخانم مثل همیشه زیبا و دلنشین بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: