آدرس: اراک، سردشت، سمت راست، میدان بسیج، جنب بلوار دانشگاه علوم پزشکی، ساختمان عبدی تلفن: 34173491-086
دلنوشته؛کمک کنگره به من و خدمت من به کنگره
سه شنبه 7 دی 1395 ساعت 06:00 | نوشته شده به دست میلاد عیدی | ( نظرات )

به نام حضرت دوست


خیلی وقت بود که دلم می‌خواست دل نوشته‌ای بنویسم ولی بهانه‌ای برایش پیدا نمی‌کردم تا اینکه دستور جلسه این هفته بهانه‌ای شد برای من تا قسمت کوچکی از آنچه که باید بگویم را بگویم.دستور جلسه‌ای با این عنوان:

 کمک کنگره به من و خدمت من به کنگره


برای قسمت اول این دستور جلسه نمی‌دونم از کجا شروع کنم چون اینقدر حرف برای گفتن دارم که هرچه بگم مطمئنم خیلی چیزها رو نگفتم ولی برای شروع نگاهی گذرا به زندگی قبل از کنگره‌ام می‌اندازم.

در زندانی نامرئی گرفتار بودم که خودم برای خودم ساخته بودم در این زندان حتی برای هواخوری هم باز نمی‌شد و من فقط از پشت میله‌ها آزادی دیگران رو نظاره می‌کردم شکایتی هم نداشتم چون باورم شده بود که دنیا یک زندان بزرگ است ولی اتفاقی افتاد که دیگه تحمل این زندان رو ازم گرفت و اون هم اعتیاد مسافرم بود اینجا بود که دیگه سکوتم رو شکستم و بی‌صدا فریاد زدم:من این شرایط رو تحمل نمی‌کنم و این فریاد رو با شروع تلاشم برای کمک به مسافرم زدم

جستجوی من شروع شد و راه‌های مختلفی با حرکت من نمایان شد راه‌هایی که بر اساس نادانی و ناآگاهی ما بیراهه‌هایش را انتخاب می‌کردیم و با هر شکستی ناامیدتر می‌شدم تا اینکه در یک نقطه شکست رو پذیرفتم و خسته از تلاش‌های بی‌حاصل منتظر بودم تا طوفان اعتیاد نابودی زندگی که چه عرض کنم نابودی زندانم رو رقم بزنه ولی...

ولی همون موقع نوری بر زندگی تاریکم تابید با جایی آشنا شدم به نام کنگره60 نمی دونم چرا ولی هر چیزی که می‌گفتند برای من جذابیت داشت و به نظرم منطقی میومد همین جذابیت باعث شد یکی دو سال از طریق سایت مطالب کنگره رو دنبال کنم درحالی‌که مسافرم به کنگره نمیومد.

تنها بهانه من از مطالعه مطالب کنگره پیدا کردن راهی بود برای متقاعد کردن مسافرم برای حضور در کنگره ولی بعد از مدتی متوجه یک اتفاق غیرمنتظره شدم.همون مطالب باعث تغییر افکار من شده بود و داشت زندگی من رو دگرگون می‌کرد من بدون اینکه خودم بدونم داشتم از اون زندان خارج می‌شدم و قدم به جهانی می‌گذاشتم که میله‌ای نداشت.در این اثنا اذن ورود مسافرم به کنگره صادر شد خیلی خوشحال بودم ولی کمک‌های کنگره به من ادامه داشت و بعد از یک سال از حضور مسافرم در کنگره اذن حضور فیزیکی من هم به کنگره صادر شد اتفاقی که قطعاً بزرگ‌ترین اتفاق زندگیم بود که عامل این اتفاق راهنمای مسافرم آقای میرزایی بودند که در ادامه به لطف خداوند ایشان استادی من رو هم به عهده گرفتند که این خود یکی از بزرگ‌ترین کمک‌های کنگره به من بود.

اما باز هم این کمک‌ها ادامه داشت و اذن ورود پدرم هم به کنگره صادر شد و کم‌کم به لطف کنگره طعم شیرین داشتن پدر رو حس کردم حسی که هیچ‌وقت تجربه‌اش نکرده بودم

این‌ها تنها بخش کوچکی از کمک‌های کنگره به من بود حالا می خوام بخش دوم دستور جلسه یعنی خدمت من به کنگره رو بگم.

برعکس بخش اول که چندین خط رو شامل شد بخش دوم دستور جلسه در مورد من فقط یک کلمه است.

کوتاهی...

وقتی فکر می‌کنم می‌بینم خیلی از کارها هست که من می تونم انجام بدم که البته باز هم نتیجه اون ها به خودم برمی گرده ولی من در انجام اون ها کوتاهی می‌کنم مثلاً:

من می تونم با پوشیدن لباس سفید و وضعیت ظاهری آراسته به عزیزم که هنوز به کنگره نیومده حس خوبی از کنگره رو القا کنم تا شاید اون هم نظرش به کنگره مثبت بشه ولی کوتاهی می‌کنم...

من می تونم وقتی تازه‌واردی خودش رو معرفی می کنه با تشویق هام اون رو در کنگره ماندگار کنم شاید این تازه‌وارد مسافر خود من باشه ولی  کوتاهی می‌کنم...

من می تونم وقتی سبد میاد جلوی من برای راحتی خودم پولی در اون بندازم ولی کوتاهی می‌کنم...

همین خدمت‌های ریز و درشت دیگه که من می تونم انجامشون بدم ولی به بهانه‌های مختلف در انجام اون ها کوتاهی می‌کنم.

اگر بخوام نتیجه‌گیری کنم کمک کنگره به من همه اون چیزهایی بوده که من نداشتم و خدمت من به کنگره همه اون چیزهایی بوده که من می تونستم انجام بدم ولی در انجام اون ها به هر دلیلی کوتاهی کرده‌ام.پس با این وجود من باید حس طلبکارانه‌ام از خدمت‌گزاران کنگره رو کنار بزارم و در مقابل خدمت‌گزاران بی‌ادعای کنگره سر تعظیم فرود بیارم.

با احترام

همسفر میلاد عیدی

لژیون آقای محمدرضا میرزایی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر زهرا جمعه 14 مهر 1396 02:01
با عرض سلام خدمت آقا میلاد خسته نباشید خداقوت
همسفر نسرین چهارشنبه 8 دی 1395 10:37
با سلام .آقا میلاد عزیز.دلنوشته شما بسیار تاثیرگزاربود.وهمه ی ما این کوتاهی هاروداشتیم.چون انسان فراموشکار هستش.به امید جبران کوتاهی مون در کنگره .
ازتون بینهایت سپاسگزارم .همسفر پر تلاش شعبه،موفق باشید
همسفر فاطمه چهارشنبه 8 دی 1395 08:41
با سلام آقای میلاد بسیار زیبا نوشتید و حس خوبتون رو به نگارش در آوردید.شما همیشه الگوی واقعی صبر و تلاش هستید امیدوارم همیشه سربلند باشید .
همسفر صبا سه شنبه 7 دی 1395 19:07
با سلام و عرض ارادت خدمت همسفر پر تلاش آقا میلاد.از خوندن احساسات پاکتون بسیار لذت بردم.ممنونم از شما بابت امیدی که در دل همه ی همسفران ایجاد می کنید و تا هستی هست،آشنایی و اومدنم به کنگره رو مدیون شما هستم.موفق باشید...
مسافر خادم سه شنبه 7 دی 1395 12:43
سلام وخداقوت آقای میلاد عزیز...
همسفرژاله سه شنبه 7 دی 1395 11:29
سلام میلاد جان،ممنون که ناگفته های دلتو به نگارش در میاری.خدا رو شکر که حتی از وقایع تلخ اطرافت در جهت ارتقا خودت و اطرافیانت استفاده میکنی.
موفق باشی
حمید وحیدیان(اراک) سه شنبه 7 دی 1395 10:40
با سلام و خداقوت خدمت میلاد عزیز
دلنوشته تاثیر گزاری بود دستت درد نکنه ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو