آدرس: اراک، سردشت، سمت راست، میدان بسیج، جنب بلوار دانشگاه علوم پزشکی، ساختمان عبدی تلفن: 34173491-086
گارگاه آموزشی پنج شنبه + تولد آزادمردی آقای هادی یارمحمدی
شنبه 10 تیر 1396 ساعت 05:00 | نوشته شده به دست سجاد عراقی | ( نظرات )

«بنام قدرت مطلق الله»

هفتمین جلسه از دور سی و دوم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 ویژه مسافران و هم‌سفران، روزهای پنج‌شنبه با استادی ایجنت و دیده‌بان محترم، جناب آقای احمد حکیمی، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر داوود و با دستور جلسه «شیشه و تخریب‌های آن» در تاریخ 1396/04/08 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

همچنین در این جلسه پنجمین سال رهایی و آزادمردی کمک راهنمای محترم، آقای هادی یارمحمدی را در نمایندگی پروین اعتصامی اراک با شور فراوان جشن گرفتیم.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان احمد هستم، مسافر

چند روزی از عید فطر می‌گذرد امیدوارم که بهره لازم را از ماه مبارک رمضان برده باشیم. عید فطر را به همه عزیزان تبریک میگویم. اگر توانسته باشیم توشه‌ای از این ماه گرفته باشیم بسیار باید خوشحال باشیم. در کنگره یکی از مواردی که راهنما می‌تواند سفر اولی را به خدمت کردن ترغیب کند، در ماه مبارک رمضان است که افراد با لژیون برای پخت غذا می‌آیند که در این نمایندگی هم این اتفاق افتاد و افرادی که برای خدمت کردن آمدند امیدوارم بهره لازم را برده باشند. چیزی که من امسال در ماه مبارک رمضان متوجه شدم این است که در بعضی مواقع انسان از توانایی‌ها و ناتوانایی‌های خودش مطلع نیست. ما در نمایندگی آکادمی لژیون‌ها را تقسیم‌بندی می‌کردیم و هشت صبح شش نفر خودشان را برای پخت‌وپز و آماده‌سازی افطار به آقای مهندس معرفی می‌کردند. حتی ده دقیقه تأخیر هم قابل‌قبول نبود، زمان‌بندی در خدمت بسیار مهم است که امیدوارم در این نمایندگی هم بیشتر به آن توجه شود. غذای ما عدس‌پلو بود و من بیست کیلو پیاز را به بچه‌ها دادم تا آن را پوست بکنند، بعد از بیست دقیقه دیدم که میگویند پیازها تمام شد. حداقل یک ساعت و نیم این کار طول می‌کشید گفتم که چکار کردید، دیدم این شش نفر فقط پوست روی پیاز را برداشتند و نه سروته آن را زدند و نه آن را تمیز کردند. آن‌ها را جمع کردم و گفتم شما واقعاً پیاز پوست کندن را بلد نیستید و در خانه خودتان هم از این کارها انجام نداده‌اید؟ همه هم جواب دادند نه ما تابه‌حال پیاز پوست نکندیم. گفتم مقصر من بودم که به شما یاد ندادم و دوباره برایشان یک پیاز پوست کندم و دوباره شروع به پوست کندن کردند.

متوجه شدم بعضی انسان‌ها ساختار تفکری و عملکردی زندگی‌شان مثل اعتیاد است. اعتیاد هم یک نوع وابستگی است؛ یعنی شما فرض کنید اگر در یک انسان مصرف‌کننده این وابستگی نباشد اعتیاد دیگر اعتیاد نیست، مثل گیاهانی که دور گیاهی دیگر می‌پیچند و از آن تغذیه می‌کنند و از خودشان چیزی ندارند. گفتم شما اگر درجایی گیر بکنید واقعاً چه اتفاقی برای آدم میافتد؟ یک انسان دانا باید توانایی داشته باشد که در هر شرایط بتواند خودش را اداره بکند و از خیلی از کارها سر دربیاورد و خیلی کارها را بلد باشد. وقتی انسان مصرف‌کننده است که کاری از او برنیاید. بهترین زمان برای خروج از این حالت در کنگره، ماه رمضان است و هرکس که از خدمت در کنگره کم گذاشته باشد برای خودش کم گذاشته است.

موضوع دوم که راهنمایان باید روی آن اشراف داشته باشند این است که جلسه تایم مشخصی دارد از پنج ‌تا شش و نیم جلسه تا هفت تایم استراحت و از هفت تا هشت، هشت و ربع که زنگ زده می‌شود و باید کنگره را ترک کنیم. ما امسال از مغازه‌داران پایین شکایت داشتیم؛ که بعضی از رهجوها در ساعت جلسه جلو در بنشینند و در ماه رمضان درملأعام سیگار بکشند. مقصر اصلی راهنمای آن فرد است. ما موظفیم ساعت پنج کنگره باشیم نه اینکه بین جلسه جلوی در لژیون تشکیل بدهیم. همه اعضا مطلع باشند که این اتفاقات نیافتد.

موضوع بعدی اینکه نامه‌هایی که برای من درون صندوق می‌گذارید، یا سعی کنید که نامه ندهید و یا وقتی نامه می‌دهید هم خودتان را معرفی کنید و هم امضا بزنید و هم تاریخ بزنید و هم شماره تلفن خود را بنویسید. چون در غیر این صورت من نامه را می‌خوانم و بعد آن را پاره می‌کنم و دور می‌ریزم؛ چون من نمی‌دانم چطور باید پیگیری بکنم و به صحت‌وسقم آن پی ببرم. پس انشا الله به این موضوع هم عمل بشود.

چرا ساعت در کنگره مطرح‌شده است که ما از این ساعت تا این ساعت به کنگره بیاییم؟ چون ما نقطه تحمل خودمان را به‌تدریج بالا ببریم. خود ماه رمضان یعنی نقطه تحمل، یعنی تعیین مقدار نقطه تحمل هر فرد که در ماه رمضان قابل‌تعیین است. ما تعیین می‌کنیم که نقطه تحملمان در ارتباط با آموزش یک روز در میان در کنگره چقدر است. آیا شخص توانایی دارد که یک ساعت و نیم روی صندلی بنشیند و آموزش ببیند؟ آیا راهنما این خویشتن‌داری را به رهجو آموزش داده است؟ آیا من به‌عنوان یک راهنما یا ایجنت از یک خویشتن‌داری معقول برخوردارم و خودم این توانایی را دارم؟ ما این آموزش‌ها را باید منتقل بکنیم. ما اگر از خیلی از خواسته‌هایمان نگذریم از شربت هم نمی‌توانیم بگذریم. اگر من نقطه تحملم را در کنگره ایجاد نکنم نمی‌توانم به درمان برسم و پرونده اعتیاد را ببندم. پس به این موضوعات هم بیشتر باید توجه بکنیم که از کیفیت آموزش بالاتری برخوردار باشیم.

من لازم است از مرزبانان عزیز و کمک راهنمایانی که در پخت افطاری شرکت کردند تشکر بکنم. مرزبانان خیلی زحمت کشیدند و آنچه در توان داشتند را انجام دادند و هم از بخش خانواده و از اسیستانت محترم و مرزبانان گروه خانواده تشکر می‌کنم. امکان دارد نقایصی هم بوده باشد و غذا یک‌وقت نمکش کم‌وزیاد شده باشد یا بوی دود گرفته باشد و ... که این‌ها در کنگره اصلاً اهمیتی ندارد. چون ما قائل به این موضوعات نیستیم و قائل به انجام این کار هستیم. یک روز در آکادمی برای آقای مهندس کاری پیش آمد و من هم تهران نبودم و کسی نبود که آشپزی کند و کوروش آذر پور وظیفه پخت غذا را بر عهده گرفت. آقای مهندس به کوروش گفتند اصلاً نترس غذا را درست کن اگر هم خراب شد و قابل‌خوردن نبود برو پایین و اعلام کم که امشب غذا نداریم و اصلاً نگران نباش. در ماه رمضان در آکادمی زیاد اتفاق افتاده است و ما فراموش کردیم و غذا مشکلی داشته است که اصلاً اهمیتی ندارد و پیش می‌آید. همین امسال یک روز غذا کاملاً خراب شد و قابل پخش کردن نبود بلافاصله اعلام شد یک مقدار صبر کنند و یک نان و پنیر مختصر تهیه شد و بین اعضا پخش شد. هیچ‌کس هم پیراهن نکند و در وبلاگ و سایت کامنت ناجور نگذاشت که این‌جوری شد و این اتفاقات. مهم نفس آن کار است که انجام شد و همه این اعضا در قضیه سهیم بودند. البته ازنظر مالی یک مقدار شعبه اراک کم‌رنگ بود که انشا الله در سال‌های بعد توانایی پیدا کنند و این بخش هم رشد کند.

 صحبت‌های استاد جلسه درباره آقای هادی یارمحمدی:

امروز دو دستور جلسه داریم هم تولد داریم و هم دستور جلسه شیشه که من امروز می‌خواهم بیشتر در ارتباط با تولد صحبت کنم. به آقای مهندس تبریک میگویم تولد هادی عزیز را، البته از پنج سال یک مقدار گذشته است و من تبریک میگویم تولد پنجمین سال رهایی و ورود به آزادمردی هادی عزیز را. هادی بعد از حدود سه سال رهایی دچار مشکل روده شد و ما ناگزیر شدیم به‌صورت پنهانی سفر ایکس انجام بدهند و سفرشان انجام شد و به پایان رسید و به همین جهت تولدشان مقداری دیر شد، چون من موافق بودم بعد از اتمام سفر تولد بگیرند البته از نفر قوانین کنگره در همان زمان هم تولد گرفتن مشکلی نداشت اما ما ترجیح دادیم که این سفر به پایان برسد و بعد تولد بگیرد. مشکل هادی الحمدالله برطرف شد، امروز را به خودش و خانم معصومه قنبری، کمک راهنما و همسفر هادی عزیز و هم به راهنمای خانم معصومه، خانم دهستانی و هم به تمام اعضای کنگره تبریک میگویم.

شما در نظر بگیرید هر ماده‌ای که خاصیت شفابخشی درش هست، هر مقدار قدرت و خاصیت شفابخشی در آن ماده است به همان میزان می‌تواند تخریب هم به بار بیاورد، مثل شربت تریاک. خیلی از افراد بی‌مهابا و بی‌اندازه شربت تریاک مصرف می‌کنند که ازنظر ما ماده مخدر محسوب می‌شود. فردی که خودش راهنمایی می‌کند و انسان‌ها را از مسیر اعتیاد خارج می‌کند خودش از جنبه دارویی از این ماده استفاده می‌کند برای رسیدن به ‌ سلامتی و بیرون آمدن از این بیماری. این کار، کار بسیار دشواری است و اصلاً کار ساده‌ای نیست. یک سفر اولی هنوز مزه رهایی را نچشیده است ولی فردی که از این منظر عبور کرده و دوباره برای درمانش نیاز پیدا می‌کند که از این ماده استفاده بکند و می‌داند که کنترل این ماده چقدر سخت است. ما گاهی مواردی را به اعضا اطلاع نمی‌دهیم. همان زمان که هادی سفر ایکس خود را شروع کرد در یک شهرستان یک راهنما دیگر هم سفر ایکس خود را شروع کرد. در زمان سفر فرد باید جایگاه خدمتی خود را تحویل بدهد اما من آن‌قدر از هادی مطمئن بودم که از آقای مهندس خواستم که هادی لژیونش را داشته باشد و آقای مهندس فرمودند مسئولیتش با شما و من مسئولیت این کار را پذیرفتم. ولی راهنمای دیگر را خودم گفتم باید لژیونش را تحویل بدهد آن فرد رفت یعنی دارو او را برد و کارش تمام شد و اگر بیاید باید برود در جلسه تازه واردین بنشیند و دوباره سفر بکند، کسی که سی نفر رهجو دورش می‌نشستند. من می‌خواهم بگویم که این کار اصلاً شوخی ندارد، به همین جهت دنیا از درمان اعتیاد و مخصوصاً شیشه ناتوان مانده است. به‌راحتی در کنگره درمان شیشه انجام می‌شود. از شیشه یک غول ساخته‌اند که خودشان جلوی آن زانوزده‌اند و از درمان آن عاجزند.

فردی که توانسته است این کار را بکند بایستی از یک توانایی بالایی برخوردار باشد. این توانایی در تک‌تک انسان‌ها وجود دارد، فقط باید آن را از اعماق وجود بیرون بیاوریم و خواسته خود را کنترل بکنیم. من هرچه به هادی گفتم، گفت چشم و فرمان‌بردار واقعی بود و هیچ نوسان و به‌هم‌ریختگی قابل‌مشاهده‌ای در او دیده نشد. این توانایی بسیار زیادی می‌خواهد. اگر فقط همین، نقطه مثبت هادی باشد کافی است که اصلاً این‌طور نیست و انسان باید توانایی‌های زمینه‌ای داشته باشد تا بتواند یک کار را درست انجام دهد.

هادی اگر توانست این کار را انجام بدهد یک همسفر پای‌کار داشت، دور ما پر از انسان‌های ازخودگذشته است که بسیار ارزشمند هستند و شاید ما ارزش آن‌ها راندانیم. فردی به‌عنوان همسفر که خودش راهنما است و راهنمایی می‌کند و هم به‌عنوان همسفر وظیفه همسفر بودن را انجام می‌دهد. این‌طور افراد برای افراد دیگر حکم الگو را دارند. ما در ساختار کنگره از الگو استفاده می‌کنیم. هر امروزی که اتفاق میافتد نشاءت گرفته از زحمتی است که آقای مهندس برای تک‌تک ما کشیده است و می‌کشد. خیلی به ایشان و خانواده‌شان تبریک میگویم و به راهنمای هادی، آقای محمود شرفی تبریک میگویم. هرجا هستند خداوند ایشان را به‌سلامت بدارند و در نبود ایشان من اینجا نشستم که این جلسه را باهم دیگر اجرا بکنیم.

واقعاً باید قدر دانست، باید به مسائل از زاویه درست نگاه بکنیم تا بتوانیم به کمک همدیگر یک نفر را به رهایی برسانیم. همه ما در هر رهایی که اتفاق میافتد سهیم و شریک هستیم.

بازهم تبریک میگویم به هادی عزیز و خوشحال هستم در این نمایندگی کمک راهنمایانی هستند بسیار پویا، قدرتمند، توانمند و آگاه به موضوعات که می‌توانند این هدف را راهبری بکنند. امیدوارم خدا به همه ما قوت بدهد که بتوانیم این راه را ادامه بدهیم.

سپاس گذارم که توجه کردید.


اعلام سفر مسافر، آقا هادی:

سلام دوستان، هادی هستم یک مسافر

آخرین آنتی ایکس تریاک و قرص،21 ماه و چند روز به دستور آقای مهندس و راهنمایی آقای احمد حکیمی سفر ایکس انجام دادم، رهایی 5 سال و 9 ماه و چند روز.

آنتی ایکس سیگار، 10 ماه و 4 روز با روش "DST" و داروی نیکوتین خوراکی سفر کردم. راهنما آقای علی خدامی، رهایی 3 سال و 8 ماه و چند روز.


آرزوی آقا هادی:

همیشه آرزو می‌کنم که خداوند به من توانایی بدهد که بتوانم هم به خودم و خانواده‌ام و هم به کنگره و مردم سرزمینم خدمت کنم و شخص مؤثر و مفیدی باشم.


 

صحبت‌های آقای هادی یارمحمدی:

سلام دوستان، هادی هستم یک مسافر

امروز می‌خواهم از نگفته‌ها بگویم. من چیزی که بودم و امروز هستم به جرات می‌توانم بگویم چیزی هست که اینجا به دست آوردم. البته تجربه تلخی که درگذشته داشتم لازمه این پیروزی بود. پیروزی البته به‌صورت نسبی است نمی‌شود گفت همه‌چیز باید بر وفق مراد انسان باشد تا اسم آن را بشود بگذاریم پیروزی. اثری که این دستور جلسه روی من داشت و تخریب شیشه این است که من از سال 83 به بعد به مدت شش تا هفت سال مصرف شیشه داشتم که کسی از آن اطلاعی نداشت و فقط همسفرم در جریان بود و همچنین آنتی ایکس‌های دیگر که مصرف کردم و به‌جایی رسید که به افسردگی رسید و مشکلاتی که وجود داشت و من در سال 88،89 یک سری مشکلات برایم پیش آمد و پیش دکتر رفتم و دکتر گفت افسردگی است و دکتر به من دارو و قرص داد و از آن استفاده کردم. اوایل خوب بود ولی در ادامه مشکلات شدیدتر شد. در ادامه من خواب خوبی نداشتم و خوابم با وحشت و کابوس همراه بود، به‌طوری‌که اصلاً داروها را قطع نمی‌کردم که بخوابم و صبح‌ها هم نمی‌توانستم از خواب بیدار شوم، بین 11 تا 5 بعدازظهر از خواب بیدار می‌شدم. این موضع باعث شد من دکترم را عوض کنم و پیش چند دکتر رفتم و نهایتاً پیش دکتری رفتم در همین شهر خودمان که دکتر مغز و اعصاب بود و به من داروهای قوی‌تری داد که تا جایی رسید که روزی 15،16 تا قرص می‌خوردم و چند مکمل که هزینه زیادی هم داشت ولی اثری که داشت این بود که مشکلات من را بیشتر می‌کرد و اصلاً تأثیر سازنده‌ای نداشت. بعد پیش مشاور روانشناس رفتم که درکل تأثیر مشاور هم این بود که مصرف شیره هم به داروهای من اضافه شد.

من کنگره را در عین ناباوری و معجزه پیدا کردم. یک برنامه تلویزیونی دیدم و اسم کنگره را شنیدم. من اصلاً نمی‌دانستم که چه مشکلی دارم و نمی‌دانستم که اعتیاددارم و فکر می‌کردم که مشکل روانی دارم. تا چند ماه هم که به کنگره می‌آمدم مشارکت نمی‌کردم و نمی‌دانستم کجا هستم و اگر همسفرم نبود فکر می‌کنم هیچ‌وقت در کنگره نمی‌ماندم. بعد سفر اول انجام دادم به راهنمایی آقای محمود شرفی که در این جایگاه از ایشان هم تشکر می‌کنم و خیلی برای من زحمت کشیدند و تلاش کردند که به سلامتی برسم. خیلی از مشکلات من در سفر اول حل شد و درمان شد ولی یک مشکل دیگر باقی ماند که سندرم روده تحریک‌پذیر بود، من به پزشک مراجعه کردم و ایشان هم با انجام آزمایش و ... و درمان دارویی و تعویض پزشک انجام شد تا جایی که دوباره پای دارو ضدافسردگی وسط آمد که من از آن استفاده نکردم و دیگر به پزشک مراجعه نکردم.

این اتفاق مقارن شد با حضور آقای حکیمی در نمایندگی اراک و من مشکلم را با ایشان مطرح کردم و من را به آقای مهندس معرفی کردند و طی هماهنگی من را به دکتری معرفی کردند و بعد از انجام 22 آزمایش و مراحل پزشکی و معاینات ایشان فرمودند شما دو راه دارید، یکی اینکه از سیستم پزشکی استفاده کنید و تا آخر عمر دارو مصرف کنید چون این بیماری درمان ندارد و راه دوم اینکه سفر ایکس انجام بدهید و طی نامه‌ای من را به آقای مهندس رجوع دادند و آقای مهندس دستور سفر ایکس را صادر کردند و باراهنمایی آقای حکیمی این سفر آغاز شد.

پیش از شروع سفر من خدمت آقای مهندس و آقای حکیمی رفتم و ایشان فرمودند که این کار واقعاً سخت است که واقعاً هم بسیار سخت بود. پرسیدند که فکرهایتان را بکنید آیا آماده هستید؟ من برای این نمی‌گویم سخت است که بگویم من کار مهمی کرده‌ام، ازاین‌جهت میگویم که برای من که نمی‌توانستم به کسی بگویم و یک سری مشکلات سر راهم وجود داشت میگویم. من در طول سفر زیاد به آقای حکیمی زنگ می‌زدم و ایشان را اذیت می‌کردم. مشکلات زیادی در کارم ایجاد شد ولی عزم و من همسفرم جدی بود. بعضی‌اوقات حتی نمی‌توانستم سرکار بروم و حالم خوب نبود و مشکلاتی زیادی داشتم که نمی‌توانستم آن‌ها را بیان کنم و امروز خوبم و درمان صورت گرفته است و به دستور آقای مهندس دارو را قطع کرده‌ام و رهایی را گرفتم و همین‌جا تشکر می‌کنم از آقای مهندس و خانواده محترمشان که این بستر را برای من فراهم نمودند.

چیزی که در کنگره اتفاق می‌افتد واقعاً یک معجزه است و واقعاً باید قدر آن را بدانیم و خود من گاهی این موضوع را فراموش می‌کنم. از همسفرم تشکر می‌کنم که خیلی برای من زحمت کشیدند و مایه گذاشتند، از راهنمای همسفرم تشکر می‌کنم، از راهنمای سفر ایکسم جناب آقای حکیمی تشکر می‌کنم، ارتباط من با ایشان ارتباط بسیار خوبی بود، من ایشان را از لحظه‌ای که وارد نمایندگی اراک شدند صمیمانه دوست داشتم و دارم، بسیار از ایشان درس گرفتم و آموختم، خیلی ایشان را در این سفر اذیت کردم و ایشان با صبر من را پذیرفتند. از راهنمای سیگارم آقای علی خدامی، راهنمای سفر اولم آقای شرفی خیلی تشکر می‌کنم و از کلینیک خرم که طی هماهنگی سرویس دریافت دارو من را بر عهده داشت تشکر می‌کنم. از خانم آنی، استاد امین و از اسیستانت محترم خانم جودکی، از همه مرزبانان و از واحد نشریات و از عزیزان همکارم، کمک راهنمایان تشکر می‌کنم و برای همه آرزوی موفقیت می‌کنم و از همه شما که حضور پیدا کردید تشکر می‌کنم.

متشکرم.

 

صحبت‌های کمک راهنمای گروه خانواده، سرکار خانم ریحانه دهستانی:

سلام دوستان، ریحانه هستم یک همسفر

خدا را شکر می‌کنم که بعد از مدت‌ها توانستم به‌واسطه تولد آقا هادی در کنگره حضور پیدا کنم و در جمع شما عزیزان باشم. من از نگاه کردن به چشمان تک‌تک شما انرژی می‌گیرم و حس و حال خوب و خاطرات خوب برای من قشنگ است. من خودم را یک انسان نالایق میدانم که نتوانستم در کنگره حضور پیدا کنم به‌واسطه شرایط کاری که داشتم و خوش به حال شما که هستید و حضور دارید و خدمت می‌کنید و روی این صندلی‌ها می‌نشینید. زمانی که من در کنگره بودم هرکس به من می‌گفت قدر جایگاهی را که داری بدان شاید خیلی آن را درک نمی‌کردم؛ ولی الآن می‌فهمم در کنگره بودن یک نعمت است و واقعاً خدا باید بخواهد که در کنگره و این دریای بی‌کران باشی و لذت ببری.

پنجمین سال آزادی آقای هادی را به خودشان، همسفر عزیزشان، جناب آقای حکیمی و در رأس به جناب آقای مهندس و خانم آنی تبریک میگویم. مطمئناً هیچ راهنمایی گذشته رهجو خود تا به امروز را فراموش نمی‌کند. خیلی خوشحالم که امروز پنجمین سال آزادی‌شان را جشن می‌گیرم، وقتی‌که گذشته تلخ آن‌ها جلوی چشم من می‌آید میگویم این معجزه است. خانم معصومه وقتی وارد لژیون من شدند دانشجوی اراک بودند و خیلی ناامید و به‌هم‌ریخته بود و غرور و منیت خاصی در وجودشان بود که با گرفتن آموزش‌ها ذره‌ذره کنار رفت و مطمئنم به‌واسطه تلاش و تزکیه و پالایشی که خودشان انجام دادند میسر شد. خدا را شکر می‌کنم که امروز با شال کمک راهنمایی در کنگره حضور دارند و خدمت می‌کنند و از آستانه و شازند به اراک می‌آیند تا برای کسانی که بهانه مسیر را میاورند الگویی باشند، چون پنج سال است که این مسیر را می‌آیند و یک پروسه مرزبانی را پشت سر گذاشتند و همچنان در کنگره حضور خالصانه‌ای دارند. تبریک مجدد میگویم و امیدوارم که حضورشان در کنگره مستدام باشد و هر چیزی که از خدا می‌خواهند بهشان بدهد و از زحمات آقای حکیمی تشکر می‌کنم، برای تمام زحماتی که برای شعبه اراک کشیدند و برای سفر ایکس آقای هادی و از خانم جودکی اسیستانت شعبه تشکر می‌کنم و همین‌طور همه مرزبانان و خدمتگزاران نمایندگی اراک. خیلی همه شمارا دوست دارم و عاشقانه به شما مهر می‌ورزم و مطمئن هستم که پیوند محبت من و شما ناگسستنی است. امیدوارم که همه سفر اولی‌ها به سفر دوم برسند.

ممنونم که به صحبت‌های من توجه کردید.

 

صحبت‌های همسفر محترم، خانم معصومه قنبری:

سلام دوستان، معصومه هستم یک همسفر

قبل از هر چیز تشکر می‌کنم از همه شما به خاطر حضور و تبریکات شما و در مرحله دوم تبریک میگویم این روز را به آقای مهندس و خانواده محترمشان و تشکر می‌کنم از آقای حکیمی به خاطر همه زحماتشان. یادی می‌کنم از آقای شرفی که جایشان خالی است که برای سفر اول ما خیلی زحمت کشیدند. تبریک میگویم به مسافرم و از او تشکر می‌کنم به خاطر سختی‌هایی که کشیده است ولی همیشه مردانه ایستاده است و عقب نرفته است.

امروز برای من دو جشن است هم جشن تولد و هم راهنمای عزیزم خانم ریحانه از سرکار تشریف آورده‌اند و وقت گذاشته‌اند و زحمت‌کشیده‌اند و برای من افتخار است که بعد از پنج سال که از اولین سال تولدمان می‌گذرد، دوباره توانستم این جایگاه را تجربه کنم و در کنارشان بنشینم. در تولدها آدم دوست دارد که به گذشته برگردد ولی من خیلی نمی‌خواهم به عقب برگردم و می‌خواهم از سفر اول بگویم، در زمان سفر ما هنوز شربت تریاک نیامده بود و مصرف مسافر من کشیدنی بود. خیلی از همسفرها شاید حتی طاقت دیدن مصرف شربت مسافر خود را هم ندارند ولی مسافر من روزی سه وعده داروی خود را مصرف می‌کرد و شاید همه ندانند که زندگی کردن باکسی که افسردگی شدید دارد از زندگی با یک مصرف‌کننده خیلی سخت‌تر است. شرایط و روزهای خیلی سختی بود و کسی نمی‌توانست به خانه ما بیاید و من وظیفه تقسیم‌بندی جیره مسافرم را داشتم و آن را تقسیم‌بندی می‌کردم و پیام من این است که حتی هیچ‌وقت به ذهن من نمی‌رسید که مسافرم جیره‌اش را بیشتر مصرف کرده باشد و بروم آن را چک بکنم و این را مدیون راهنمای خود هستم.

آن دوران سپری شد و الآن پنج سال از تولد یک‌سالگی ما می‌گذرد و من امروز اینجا نشسته‌ام که دو پیام را به همسفرها بدهم، اول اینکه من خودم را به‌عنوان یک همسفر قسمت مهمی از این سفر میدانم و خودم هم دارم سفر می‌کنم و باید این را بپذیرم که سفر اول بالا پایین زیاد دارد و سختی دارد و اگر خدایی نکرده با مسافرم جروبحثم بشود نمی‌گویم حالا که این‌طوری شده من کنگره نمی‌آیم. چون خودم هم‌سفر می‌کنم. این خیلی مهم است که من خودم را مسافر بدانم و برای خودم کنگره بیایم. پیام دوم من این است که وقتی یک نفر توانسته کار سختی را انجام بدهد حتماً بقیه هم‌، توان انجام آن کار را دارند. اینکه فقط از سختی‌های گذشته زندگی بگوییم هنر نیست ولی اگر کسی بگوید من سختی‌های زندگی‌ام را دارم و برای آن تلاش کرده‌ام و موفق شده‌ام هنر است و من این موفقیت را مدیون کنگره هستم و هر چیزی را یاد گرفته‌ام همه را از کنگره و راهنمایم یاد گرفته‌ام و از خودم چیزی نداشته‌ام.

سفر ایکس مسافر من دو سال طول کشید و بیش‌ازحد سخت بود. چون هیچ‌کس نمی‌دانست و سختی کار چند برابر می‌شد و این سؤال همیشه برای خانواده و اطرافیان وجود داشت که چرا حال مسافرم خوب نیست و سرکار نمی‌رود و من همسفر هیچ‌وقت لذت رهایی را نچشیدم و بعد از گرفتن رهایی دوباره مشکلات خیلی بدتر از قبل شروع شد، ولی ما تلاش کردیم و این تلاش و خدمت را به خاطر عشق به کنگره کردیم و این خدمت، قدرت را به من می‌داد که صبر و تحمل‌کنم و آموزش‌های من در لژیون در مورد رفتار با مسافران رهجویانم روی خودم تأثیر می‌گذاشت. ایمان من به کنگره و زحمات آقای حکیمی باعث می‌شد که بتوانیم سختی‌های این سفر را تحمل بکنیم.

مجدداً به مسافرم تبریک میگویم و از مسافرم تشکر می‌کنم که واقعاً کار خیلی بزرگ و سختی را انجام داد و باوجود سختی‌ها هیچ‌وقت عقب‌نشینی نکرد و امید خود را از دست نداد.

ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.



همچنین در ادامه توسط اعضا تقدیر بعمل آمد:




















ادامه تصاویر این روز زیبا و به یاد ماندنی:

















مرزبانان کشیک: آقای بهمن مشفق و خانم نسیم فراهانی


http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_0688 (Copy).JPG



کمک راهنمایانی که لژیون آنها ظرفیت پذیرش رهجو را دارد:



خدمتگزاران جلسه:

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه های آموزشی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
امیر حیسن فرخ نژاد دوشنبه 6 آذر 1396 12:08
تبریك میگم اقا هادی امیدوارم سالهای سال همین راه رو ادامه بدید
همسفرژاله دوشنبه 12 تیر 1396 12:22
سلام و عرض هزاران تبریک بابت خلق این روز قشنگ خدمت آقای هادی و همسفر محترمشون خانم معصومه عزیز؛ تبریک و خداقوت خدمت کمک راهنماهای محترمشون خصوصا خانم ریحانه
مسافر حسین.ش یکشنبه 11 تیر 1396 02:20
به آقای یارمحمدی و همسفرشون تبریک عرض میکنم و صحبت های آقا هادی بسیار بنده رو متحول کرد و نتیجه ی بزرگی که داشت به من آموخت که انسان در سخت ترین شرایط نباید ناامید بشه و فقط باید به هدفش فکرکند

در نبرد بین مردان سخت و روزهای سخت،این مردان سخت هستند که پیروز میشوند
مسافر علی یکشنبه 11 تیر 1396 01:08
تبریک میگم به استاد خوبم آقای هادی با آرزوی بهترینها
مسافر صابر شنبه 10 تیر 1396 18:00
با عرض سلام و خداقوت خدمت استاد ارجمند ، دبیر و نگهبان محترم . پنجمین سال رهایی و آزادمردی آقای هادی را خدمت جناب مهندس و خانواده محترمشان ، جناب آقای حکیمی و آقای هادی و سرکار خانم قنبری و راهنماهای محترمشان جناب آقای شرفی و سرکار خانم دهستانی تبریک عرض میکنم .
همسفر میلاد شنبه 10 تیر 1396 14:18
با عرض سلام و خداقوت خدمت استاد عزیز جناب آقای حکیمی به نگهبان و دبیر عزیز هم خداقوت عرض می کنم
پنجمین سال رهایی و آزادمردی استاد عزیز جناب آقای هادی یارمحمدی را خدمت خودشان و همسفر محترمشان سرکارخانم قنبری و راهنمای همسفرشان سرکارخانم دهستانی تبریک و شادباش عرض می کنم
همسفرعباسی شنبه 10 تیر 1396 13:27
هزاران تبریک به خانم معصومه ی عزیز واقای یار محمدی و پسر گلشون به مناسبت پنجمین سال رهایی ویک خدا قوت به کمک راهنمای محترمشون امیدوارم سالیان سال در کنگره باشیدوتولدتون رادر کنار جمع صمیمی خانوادهی کنگره60 جشن بگیرید
بهنام نوری شنبه 10 تیر 1396 09:40
مبارک باشه
حمید وحیدیان شنبه 10 تیر 1396 08:49
سلام و عرض ارادت خدمت استاد عزیز و خسته نباشی به نگهبان و دبیر عزیز
وتبریک آزادمردی آقای هادی متاسفانه من سعادت شرکت در جشن را نداشتم ولی از این طریق تولدشان را به خودشان و همسفر محترمشان و راهنما و راهنمای همسفرشان و خانواده بزرگ و صمیمی کنگره60 تبریک عرض میکنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: