آدرس: اراک، سردشت، سمت راست، میدان بسیج، جنب بلوار دانشگاه علوم پزشکی، ساختمان عبدی تلفن: 34173491-086
گارگاه آموزشی پنج شنبه + تولد اولین سال رهایی مسافر رضا خندابی
یکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت 02:43 | نوشته شده به دست بهمن مشفق | ( نظرات )

«بنام قدرت مطلق الله»

دوازدهمین جلسه از دور سی و دوم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60 ویژه مسافران و هم‌سفران، روزهای پنج‌شنبه؛ با استادی آقای بهنام نوری، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر داوود و با دستور جلسه «عدالت، آیا همه افراد در کنگره باهم برابرند؟» در تاریخ 1396/05/12 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

همچنین در این جلسه تولد اولین سال رهایی مسافر رضا خندابی، رهجوی کمک راهنمای محترم؛ آقای بهنام نوری را با شور فراوان جشن گرفتیم.

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1447 (Copy).JPG

 

خلاصه سخنان استاد:



سلام دوستان، بهنام هستم یک مسافر

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1449 (Copy).JPG

خیلی خوشحالم که بعد از مدت زیادی که در این جایگاه قرار نگرفتم در خدمتتان هستم که این هم خوشبختانه به علت تعداد زیاد خدمتگزار است که الحمدالله روزبه‌روز وضعیتمان بهتر می‌شود و استادی هم به ما کمتر می‌رسد که جای خوشحالی دارد. رهایی دیروز را خدمت علی آقا و هم‌سفر محترمشان و راهنمای هم‌سفرشان و راهنمای خودشان آقای خادمی تبریک میگویم، امیدوارم در سفر دوم هم مصمم باشند.

امروز دو دستور جلسه داریم، دستور جلسه اول عدالت، آیا همه افراد در کنگره باهم برابرند؟ و دستور جلسه دوم هم اولین سالگرد رهایی رضای عزیز است که آن را باهم جشن می‌گیریم. درباره عدالت، تعریف و مفهوم عدالت یک مسئله خیلی کلیدی است در درمان اعتیاد و زندگی و به ما کمک می‌کند که مسیرمان را خیلی بهتر انتخاب کنیم. من خودم تعریف درستی از عدالت نداشتم و فکر می‌کردم باید امکانات و شرایط به‌صورت کاملاً مساوی بین انسان‌ها تقسیم بشود که این اتفاق به‌هیچ‌وجه در هستی نمی‌افتد. عدالت از قوانین مستحکم هستی است و هرکسی بر مبنای تلاشی که خودش می‌کند، در جایگاهی قرار می‌گیرد که لیاقتش را دارد؛ ولی من این را نمی‌پذیرفتم. من با یک پزشک حاذق برخورد می‌کنم که در یک روز به‌اندازه یک ماه من درآمد دارد و من به این موضوع نگاه می‌کنم و میگویم عجب جامعه بی‌عدالتی. دیگر نگاه نمی‌کنم که او چقدر تلاش و زحمت‌کشیده و ممارست کرده است تا به این جایگاه رسیده است و زمانی که او به‌شدت در حال تلاش بوده است من در حال مصرف مواد بوده‌ام و خواب بوده‌ام و به آنچه به آن علاقه‌مند بوده‌ام مشغول بوده‌ام.

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1453 (Copy).JPG

من این را در کنگره اول با این مثال برای خودم شفاف کردم و بعد آن را در کنگره هم تجربه کردم. افرادی که وارد سیستم کنگره می‌شوند همه باهم در بدو ورود از برخورد و امکانات برابری برخوردارند و برای همه حتی رنگ صندلی و مشاوره هم یکسان است. ولی یک نفر گوش شنوا دارد و سخنان مشاور را درک می‌کند و مشکل خود را پیدا می‌کند و در جهت حل مشکل خودش حرکت می‌کند و در جلسات شرکت می‌کند و داروی درمان خود را به‌موقع و درست استفاده می‌کند و از کار خود میزند، سقوط آزاد می‌رود و ... ولی شخص دیگر دوست دارد هنوز مواد مصرف کند و سرکار می‌رود و به فرامین راهنما توجه نمی‌کند و ... . این‌ها رفته‌رفته دیگر در کنگره باهم برابر نیستند و حال آن‌ها بر مبنای تلاش خودشان است. کسی که درست سفر کند و تلاش کند به حال خوش می‌رسد ولی کسی که تلاش نکند حال بدش ادامه پیدا می‌کند. شاید هر دو گل رهایی بگیرند و به سفر دوم بروند ولی حس و حال آن‌ها موقع رهایی باهم فرق می‌کند. حتی برخورد راهنما هم با یک فرد منظم و نامنظم باهم متفاوت است؛ کسی که دارد خدمت می‌کند راهنما با او یک برخورد دارد و باکسی که تلاشی نمی‌کند و خودش، خودش را دوست ندارد راهنما طور دیگر با او برخورد می‌کند. این مثال سفر اول در کنگره بسیار ملموس است و ادامه پیدا می‌کند و درکل هستی هم همین‌طور است.

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1452 (Copy).JPG

من وقتی بیرون از کنگره تلاشی نکردم و در زندگی‌ام به مشکل خوردم، سعی کردم در کنگره تلاش کنم و کارم را درست انجام بدهم تا عدالت جاری بشود. عدالت همیشه جاری است و شاید ما فکر کنیم که عدالت وجود ندارد. در صور آشکار ما با تفکر غلط خود این‌طور تصور می‌کنیم، ولی در صور پنهان اتفاقات زیادی میافتد و انسان‌ها باهم متفاوت می‌شوند و عدالت همیشه وجود دارد. نمی‌شود کسی که هفت سال است در کنگره تلاش و خدمت می‌کند باکسی که رها می‌کند و می‌رود ازنظر حال و شرایط زندگی یکی باشند در این حالت عدالت خدا زیر سؤال می‌رود. آقای مهندس در سی دی عدالت کامل‌تر در این مورد توضیح می‌دهند، صور پنهان عدالت را باید بیشتر مطالعه کنیم. عدالت همیشه هست و وجود دارد و جاری است و ما باید تلاش بکنیم تا جایگاه خودمان را اگر فکر می‌کنیم مطلوب نیست ارتقا دهیم و بالا ببریم.

صحبت‌های استاد جلسه در مورد؛ مسافر رضا خندابی:

مثال این دستور جلسه در بین اعضای کنگره کاملاً قابل‌مشاهده است و می‌توان این افراد را در کنگره دید. من تولد رضا را با دستور جلسه امروز ارتباط می‌دهم. رضا در NGO دیگری بقول خودشان سفرکرده بود و رهاشده بود و دوباره مصرف کرده بود و با کوله باری از تجربه‌های ناگوار وارد کنگره شد. شش ماه سفر می‌کرد که وارد لژیون من شد ولی درست سفر نمی‌کرد و مواد مصرف می‌کرد و در لژیون می‌نشست ولی من چیزی به او نمی‌گفتم، به همین منوال چند ماهی طول کشید تا جایی که خودش فهمید، نکته مهم در طول سفر این است که ما خودمان باید بفهمیم، درمان شدن به هیچ‌چیز ربط ندارد جز فهمیدن خود آدم. رضا در سفر خودش یکجایی فهمید دارد اشتباه می‌کند و مسیر خودش را اصلاح کرد و وارد مسیر درست شد، 18 ماه سفر کرد و سفر طولانی داشت، ولی از روزی که فهمید واقعاً تلاش کرد، حرکت کرد و زحمت کشید و به اینجا رسید.

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1451 (Copy).JPG

رضا وارد سفر دوم شد. همه ما که سفر می‌کنیم و به سفر دوم می‌رسیم درمان به‌صورت 100 درصد برای ما اتفاق نمی‌افتد، حداقل یک سال باید بعد از رهایی تلاش و حرکت بکنیم تا به درمان و تعادل واقعی برسیم. خوبی رضا این است که همیشه ردیف اول سالن در جلسات می‌نشیند و در سفر دوم هم جای خود را عوض نکرد. در سفر دوم اتفاق مهمی که برای رضا افتاد این بود که با سیزده سال سابقه کار، کار خود را از دست داد و از کار اخراج شد. بعدازظهر که آمد حرف خیلی خوبی زد و گفت: من از کارم اخراج شدم به خاطر کارهای ضد ارزشی که درگذشته انجام داده بودم و این نگاه خیلی خوبی است. اگر فردی ترک کرده بود و این اتفاق برایش می‌افتاد 9/99 درصد مواد مصرف می‌کرد. رضا مواد مصرف نکرد و این را پذیرفت که به خاطر اشتباهات گذشته‌اش این اتفاق برایش افتاده است و به حرکت خود ادامه داد.

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1464 (Copy).JPG

در آن شرایط باید بگویم هم‌سفر رضا خیلی به او کمک کرد و بحران را تبدیل به فرصت کردند. در آن شرایط که بیکار شده بود خیلی سخت در خانه برای کمک راهنمایی می‌خواند و کلاس‌ها را مرتب شرکت می‌کرد و تغییری در وضعیت او ایجاد نشد. حفظ آرامش و ادامه دادن مطالعه، آموزش جهان‌بینی باعث شد در امتحان کمک راهنمای قبول شود و دوباره به کار خود برگردد. اگر جهان‌بینی وجود نداشت و نگاه غلطی وجود داشت همه‌چیز خراب می‌شد ولی با خونسردی و اداره شرایط توانست این بحران را مدیریت کند و در آزمون کمک راهنمایی هم قبول شود و کار خود را هم دوباره به دست بیاورد و در ابتدای مسیر آموزشی در جایگاه کمک راهنمایی قرار بگیرد. من این روز را به او تبریک میگویم. به آقای مهندس دژاکام، خانواده محترمشان، ایجنت محترم آقای حکیمی، هم‌سفر و راهنمای هم‌سفرشان سرکار خانم طاهری و راهنمای فعلی سرکار خانم شجاعی تبریک میگویم. انشا الله همه ما بتوانیم از این تولدها و اتفاقات آن درس خوبی بگیریم و بتوانیم از آن در سفر خود استفاده بکنیم و بتوانیم به درمان برسیم و در کنگره حضورداشته باشیم.

سپاسگزارم که توجه کردید.


 




اعلام سفر مسافر رضا:

آخرین آنتی ایکس مصرف شیره و تریاک، مدت سفر اول 17 ماه و 12 روز به راهنمایی راهنمای خوبم آقای بهنام نوری سفر کردم، 1 سال و 12 روز که آزاد و رها هستم.

آنتی ایکس مصرف سیگار، مدت 12 ماه به راهنمایی آقای بهنام نوری سفر کردم با داروی نیکوتین خوراکی، 50 روز هست که آزاد و رها هستم.

 

آرزوی مسافر رضا:

آرزوی اول من این است که انشا الله به‌زودی زود کنگره 60 اراک یک سرپناه از خودش داشته باشد و دیگر نخواهد اجاره پرداخت کند.

 

صحبت‌های آقای رضا خندابی:

نیمه‌جان بستاند و صد جان دهد                آنچه در وصفت نگنجد، آن دهد

سلام دوستان، رضا هستم یک مسافر

من در وهله اول از صمیم قلبم رهایی علی آقا را به خودش، به هم‌سفران و خانواده محترمش و آقای احمد خادمی تبریک میگویم و در وهله دوم خداوند را هزاران بار شاکرم که توانستم این جایگاه را تجربه کنم، من هیچ‌وقت در باور خودم در خواب هم نمی‌دیدم همچین جایگاهی را و خداوند را هزاران بار شاکرم که توانستم این جایگاه را تجربه کنم. در کنگره مرسوم است که یک مسافر از جایگاه گذشته خودش و حال و چیزی که در آینده می‌خواهد بشود می‌گوید. گفتنی‌ها را آقا بهنام عزیز گفتند. من یک مسافر واقعاً حال خراب بودم و اصلاً به فکر درمان نبودم. من در NGO دیگری ترک کردم و هفت، هشت ماه رهایی داشتم ولی خب دوباره مصرف کردم. به کنگره عباس‌آباد رفتم آقای غفاری و آقای نبی آنجا مرزبان بودند و من از آن‌ها تشکر می‌کنم چون ایشان باعث شدند که من در کنگره ماندگار شوم. من با دو دوست دیگر به کنگره آمدیم ولی آن‌ها رفتند و من ماندم و امروز دارم این جایگاه را تجربه می‌کنم.

وقتی وارد کنگره شدم بازهم در فکر درمان نبودم و برای دل‌خوشی هم‌سفرم به اینجا آمده بودم و در لژیون آقای هادی یارمحمدی بودم و من در اینجا از ایشان تشکر می‌کنم. هفت ماه من در لژیون ایشان به‌اصطلاح سفر می‌کردم ولی سفری در کار نبود و فقط ایشان را اذیت می‌کردم و ایشان خیلی زحمت من را کشید و واقعاً دیگر خجالت می‌کشیدم چون دو ماه بعد می‌خواستیم به تهران برویم برای رهایی ولی من همچنان به بازی خودم مشغول بودم، رفتم به آقا هادی گفتم و ایشان هم راهنمایی بسیار خوبی که کردند و به من برنامه ندادند، من آن زمان فکر می‌کردم که به من بی‌مهری کردند و من وارد جهنم و ناامیدی شدم تا اینکه راهنمایم را عوض کردم تا اینکه شرایط بهتر شد ولی بازهم سفرم ازنظر خودم، راهنمایم و خانواده‌ام مشکل داشت. ناگفته نماند که شاید سفر من از خیلی جنبه‌ها مشکل داشت ولی همیشه در جلسات حاضر بودم و همیشه سی‌دی‌ها را می‌نوشتم و شانزده سررسید تا به امروز سی دی نوشتم ولی تلاش می‌کردم ولی امید در کار نبود.

یادم نمی‌رود که تولد سه سال رهایی آقای محمد حیدری مرزبان عزیزمان بود و در همین جایگاه خاطره‌ای را تعریف کردند که من با اجازه ایشان آن را اینجا مطرح می‌کنم. در خواب‌دیده بودند که زندگی‌شان ازهم‌پاشیده بود و دخترشان رفته بود و اگر مصرفشان را ادامه می‌دادند به این وضع گرفتار می‌شدند و نامه‌ای که قرار شد آن روز خوانده شود که خوانده نشد و با بغض به آن اشاره شد. آن روز انگار تک‌تک حرف‌ها روی من فرود می‌آمد و خدا را هزار مرتبه شکر که در آن تولد تکان خوردم و جرقه‌ای در من خورد. آن روز و آن جلسه باعث شد من یک تکان بخورم و برای این است که میگویند باید در تولدها و جلسات حضور داشت، اگر آن روز من در آن جلسه نبودم این اتفاق نمی‌افتاد. بعدازآن روز آمدم و سفر نیمه‌تمام خودم را تمام کردم.

آقا بهنام به من گفتند که در سفر دوم باید تلاشت ده برابر بشود و من واقعاً همین کار را کردم. به‌محض ورود به سفر دوم من کارم را از دست دادم و با استخدام رسمی بعد از 14 سال اخراج شدم. برای من خیلی سخت بود در روزهای اول چون کار دیگری را بلد نبودم و پشت میز نشسته بودم و تنها پسر خانواده بودم با پدر و مادری ازکارافتاده و داشتم داغون می‌شدم ولی آمدم و قبول کردم. این پیام من به دوستان است که تا زمانی که نپذیریم بلایی که سر ما می‌آید وازدید ما بلاست و در اصلاً نعمت است؛ در آن لحظه اگر بپذیریم که درگذشته چه کرده‌ایم که این‌گونه شده است همه‌چیز درست می‌شود. من پذیرفتم که اخراج من نتیجه تخریب‌ها و کارهای اشتباه گذشته من بوده است.

ضد ارزش فقط مواد مخدر نیست، من امروز اعتراف می‌کنم که من کلکسیونی از اکثر ضد ارزش‌ها بودم قضاوت کردن، تهمت زدن و ... . همه آن‌ها باعث شد که من از کار بیرون شوم. در سفر دوم تلاشم دو برابر شد و به آموزش‌ها متصل بودم و جلسات را می‌آمدم و اصلاً غیبت نداشتم و سی‌دی‌ها را می‌نوشتم و برای کمک راهنمایی خواندم و الحمدالله خودم و هم‌سفرم در این آزمون پذیرفته شدیم.

از همه شما سپاسگزارم که در جشن ما شرکت کردید و در آینده هم امیدوارم تا زمانی که نفس می‌کشم در کنگره باشم و خدمت کنم. شاید باور نکنید که من از الآن آرزویم این است که شال آبی گردنم باشد و برای خودم این روز را دیده‌ام. امیدوارم همه دوستان سفر اول و دوم این جایگاه را تجربه کنند و درآخر هم جا دارد از مهندس و خانواده محترمشان و آقای حکیمی، ایجنت محترم شعبه و از واحد مرزبانی و کلیه خدمتگزاران و راهنمایان عزیز تشکر کنم. از راهنمای عزیز خودم آقای بهنام نوری ویژه تشکر می‌کنم و خیلی از ایشان سپاسگزارم و از آقای یارمحمدی ممنونم. از راهنما اولیه هم‌سفرم سرکار خانم طاهری و از رهنمای فعلی سرکار خانم شجاعی صمیمانه سپاسگزارم. از هم‌سفرم تشکر می‌کنم که بسیار به من کمک کرد. از اسیستانت محترم تشکر می‌کنم و از آقا کوروش پسر گلم هم تشکر می‌کنم.

ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

 

صحبت‌های راهنمای محترم همسفر، سرکار خانم طاهری:

سلام دوستان، فاطمه هستم یک همسفر

خدا را شکر برای امروز و این سعادت که در جمع شما هستم و تبریک میگویم این روز قشنگ را به خانواده بزرگ کنگره 60 و جناب مهندس دژکام، سرکار خانم آنی، استاد امین، آقای حکیمی و خانم جودکی، همه کمک راهنمایان و خدمتگزاران و همه‌کسانی که تکه‌های کوچک این پازل هستند و این پازل پیروزی و موفقیت را کامل می‌کنند تا هرروز میوه و ثمره‌ای بنشیند و همگی لذت ببریم. یک خدا قوت و تبریک اساسی به آقا بهنام، دست‌مریزاد. باور کنید که مسافر الکی به رهایی نمی‌رسد مخصوصاً یک مسافر مثل آقا رضا و آقا سجاد که هر دو در یک روز رهایی گرفتند و جا دارد که به او هم تبریک بگویم که امروز تولد ایشان هم هست. یک هم‌چین مسافرانی خیلی توان و نیرو احتیاج دارد و به درایت و پشتکار و دانایی و محبت شما تبریک میگویم. من از دور کارهای شمارا می‌بینم و شمارا تحسین می‌کنم، خدا شمارا قوت بدهد که ره‌جوهای خیلی خوبی را تربیت می‌کنید و تحویل کنگره می‌دهید. رهایی دیروز را تبریک میگویم خدمت خودشان، آقای خادمی و خانم مهری. رهایی علی آقای خیلی به شما جوان‌ترها انرژی می‌دهد.

پیام تولد آقا رضا چقدر قشنگ بود که: قله‌ها و فتح آن چندان مهم نیست، ولی از خود نشانی گذاشتن مهم است. آقا بهنام، آقای رضا، آقا میلاد همان نشانه‌ها هستند که از آن مرد ایجادشده است چراکه همین نشانه‌ها دیگران را تشویق و ترغیب می‌کنند. یک بچه کنگره‌ای وظیفه انتقال این پیام رهایی را دارد و در صورتی می‌تواند این پیام را انتقال بدهد که خودش درست و طبق الگو حرکت کرده باشد. هر کمک راهنمایی اثری از خودش گذاشته است. این اثرات انشا الله همیشه عشق باشد و عشق و درنهایت پیروزی. وقتی عکس و خبرهای رهایی‌ها را می‌بینیم بسیار خوشحال می‌شوم و امیدوارم این پیروزی‌ها در سراسر جهان باشد و هیچ خانواده‌ای درد اعتیاد را تجربه نکند.

اما در مورد این خانواده باید بگویم که آقا رضا در سفر شیطنت‌هایی را داشتند که هر مسافری در سفر خود دارد ولی برای ایشان شدتش زیاد بود؛ اما نکته‌ای که هست این هست که آنجایی که آن ضربه خورده شد و تفکر در ایشان ایجاد شد، همه تن گوش شد، همه تن چشم شد و من واقعاً این را حس می‌کردم. آقا رضا با تمام وجود در ردیف اول صندلی‌ها می‌نشست. قدیم‌تر می‌گفتند که مسافری موفق است که سرش را با سر راهنمای خود عوض کند، یعنی فرمان‌بردار و مطیع کامل باشد و ما خیلی متوجه آن نمی‌شدیم ولی امروز من این را در وجود آقا رضا دیدم که منتظر بود که چیزی را در وجود راهنما ببیند و اجرا کند.

مهم نیست من امروز در این جایگاه برای شما چه میگویم مهم تأثیری است که روی شما می‌گذارد و درسی که از این تولدها می‌گیریم، امیدواریم این تولد اندر مؤثر باشد که همه بفهمند می‌شود حرکت کرد، مثل تولد آقای محمد حیدری. باید قدم‌ها را محکم‌تر برداریم و بدانیم کمی و کاستی‌های زندگی برای همه است و اگر دیگران توانستند ماهم می‌توانیم.

بازهم تبریک میگویم به اعظم عزیزم، شاگرد شیطونی بود و من خیلی او را تنبیه می‌کردم. به پسر گلشان تبریک میگویم. به آقا بهنام تبریک میگویم. به خانم مهری عزیز تبریک میگویم و ازشان ممنونم در طول این‌یک سال که بنده نبودم خیلی از زحمات من را کشیده‌اند. انشا الله که اجر همه نیت‌های خوبتان را از خداوند بگیرید. امیدوارم که هرروز موفق‌تر باشید و دست‌به‌دست هم بدهید و شعبه را خیلی خوب حفظ کنید. ما به همه‌کسانی که بیرون هستند مدیونیم، به خاطر همه خوب حرکت کنیم.

از اینکه به حرف‌های من گوش کردید متشکرم.

 

صحبت‌های همسفر محترم:

سلام دوستان، اعظم هستم یک همسفر

خیلی خوشحالم که امروز اینجا هستم. برای همه سفر اولی‌ها و سفر دومی‌ها آرزو می‌کنم که این جایگاه را تجربه کنند. خیلی جایگاه قشنگی است. رهایی دیروز را تبریک میگویم خیلی خوشحالم که شعبه آن‌قدر فعال است که هر چهارشنبه رهایی داریم. به خانم صبای عزیز و خانم ژاله تبریک میگویم و راهنمایان و آقای میلاد و آقای رضا تبریک میگویم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان برای این روز زیبا تشکر می‌کنم، از آقای حکیمی دیده‌بان و ایجنت محترم شعبه، از خانم جودکی اسیستانت محترم تشکر می‌کنم. از آقای بهنام عزیز تشکر می‌کنم حال خرابی‌های مسافر من را آقای بهنام خیلی خوب با دعوا کردن‌ها و تنبیه‌ها عوض کرد. مسافر من روز اول خیلی حالش خراب بود اما از روزی که رفتند در لژیون آقا بهنام ایشان روی او خیلی تأثیر گذاشتند و من روزبه‌روز می‌دیدم که بهتر می‌شود. کنگره مثل رودخانه‌ای شده بود که رضا بااینکه هیچ هدفی نداشت و به هیچ جهتی نمی‌رفت و حرکتی نداشت در وسط آن ایستاده بود و یواش‌یواش آلودگی‌ها را از او گرفت و ضد ارزش‌ها را کم کرد. من هم‌سفر خوبی نبودم و خیلی حالم خراب بود و شاگرد بدی بودم و خانم طاهری خیلی مرا تنبیه می‌کرد و من دیر می‌آمدم. خیلی منیت و غرور داشتم. خانم طاهری خیلی مهربان است اما قهر و تنبیه راهنما درجاهایی خیلی لازم است برای ره‌جوهایی مثل من و رضا. خدا را شکر می‌کنم که به اینجا آمدیم و دوستانی مثل شما دارم. از انرژی و محبت‌هایتان و خوبی‌هایتان روزبه‌روز به من هم دادید.

زندگی من و رضا به یک‌بند رسیده بود، روزی که به کنگره آمد تولد کوروش بود. شاید بقول خودش تنها محرکش دعواهای من و روز تولد کوروش بود. من باور نمی‌کردم که اینجا هم کاری کند و چند جلسه اول فقط رضا می‌آمد و من به کنگره نمی‌آمدم. وقتی به کنگره آمدم دیدم اینجا خیلی فرق دارد. خانم شجاعی عزیز من را مشاوره داد و الآن می‌گوید که آن روز پر از منت بودی و می‌گفتی من همه‌چیز را میدانم. شانس خوب من این بود که به لژیون خانم طاهری آمدم و از لحظه اول محبت و لبخند ایشان من را جذب کرد و من ایشان را به‌عنوان راهنما انتخاب کردم و خیلی خوشحالم از این بابت. خانم طاهری خیلی به من محبت کردند و هرچقدر تشکر کنم جبران آن محبت‌ها و صبوری‌ها نمی‌شود. از خانم شجاعی عزیزم ممنونم، من الآن یک سال است در لژیون ایشان هستم و از آموزش‌های ایشان استفاده می‌کنم.

چیزی که دوست داشتم بگویم این است که من و رضا خیلی مشکل داشتیم ولی هیچ‌وقت باهم قهر نمی‌کردیم. دعوا می‌کردیم و بگومگو داشتیم ولی خیلی زود باهم آشتی می‌کردیم و حتی یک‌بار هم قهر نکردیم و هیچ‌وقت نه خانواده من و نه خانواده رضا فهمیدند که رضا مصرف‌کننده است و این همیشه یک راز بود، چون من فکر می‌کردم دانستن آن‌ها شکست و کسر شان برای خودم بود. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که این مشکل فقط برای رضا باشد، این مشکل برای هر دو ما بود؛ زندگی ما مشترک بود پس مشکلاتمان هم مشترک بود. خدا را شکر می‌کنم که آن مشکلات تمام‌شده است و آرامش امروز را مدیون کنگره و آموزش‌های آن هستم.

ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

 

صحبت‌های همسفر کوچک آقا رضا:

سلام دوستان، کوروش هستم همسفر بابام

من به مامان و بابام تولد یک سالگیشون را تبریک میگم و از خانم طاهری و عمو بهنام هم ممنونم.





در ادامه توسط اعضا مراسم تقدیر بعمل آمد:



ادامه تصاویر این روز زیبا:



مرزبانان کشیک: آقای محمد جافری و خانم صبا شهرستمی

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1456 (Copy).JPG

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1455 (Copy).JPG



کمک راهنمایانی که ظرفیت پذیرش رهجو را دارند:

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1461 (Copy).JPG



خدمتگزاران جلسه:

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1463 (Copy).JPG

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1462 (Copy).JPG

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1460 (Copy).JPG

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1459 (Copy).JPG



همچنین در این جلسه شاهد رهایی مسافر علی؛ رهجوی کمک راهنمای محترم آقای احمد خادمی بودیم که روز چهارشنبه گل رهایی را از دستان پر مهر آقای مهندس دژاکام دریافت نمودند:

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1467 (Copy).JPG

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1466 (Copy).JPG



http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1465 (Copy).JPG

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1471 (Copy).JPG

http://up.c60.ir/repository/11170/IMG_1470 (Copy).JPG

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
دوشنبه 16 مرداد 1396 18:12
تبریک فراوان به آقا رضا برای تولد یکسالگیشون و تبریک به همسفراشون..تبریک به آقا بهنام و خانم طاهری و خانم شجاعی..انشاالله رهایی ها روزبروز بیشتر بشه..
رضا ارک دوشنبه 16 مرداد 1396 10:52
باسلام و احترم عرض تبریک و شادباش خدمت تمامی عزیزان
همسفرویانا یکشنبه 15 مرداد 1396 22:22
باسلام وخداقوت فراوان.خدمت همه اعضای کنگره 60 شبعه پروین اعتصامی .از همه عزیزان که در سایت هم فعالیت بی دریغ وبی منت دارن سپاسگزارم.تولد یک سالگی آقای رضا خندابی رو به خودشون وهمسفر خانم اعظم وآقازادشون تبریک میگم.وبه راهنماهای گرامیشون آقای بهنام وخانم طاهری وخانم شجاعی عزیز هم صمیمانه تبریک میگم.تابادچنین باد.
همسفر میلاد یکشنبه 15 مرداد 1396 21:11
با سلام اولین سال رهایی آقا رضا و همسفرمحترمشون رو خدمت خودشون و کمک راهنمایان محترمشون جناب آقای بهنام نوری سرکارخانم طاهری و سرکارخانم شجاعی تبریک و شادباش عرض می کنم و براشون در جایگاه کمک راهنمایی توفیق روزافزون آرزومندم
مسافر حبیب یکشنبه 15 مرداد 1396 17:10
با سلام و خداقوت و عرض تبریک خدمت رضای عزیز و همسفرش و آقا بهنام و خانم طاهری امیدوارم تولد آزادمردیتو جشن بگیریم .
یکشنبه 15 مرداد 1396 14:20
با سلام خدمت سرکار خانم طاهری راهنمای محترم همسفرم ..صمیمانه به خاطر قبول زحمت و راهنمایی های بیدریغ از شما سپاسگذارم و بهترین ها را برایتان آررومندم
یکشنبه 15 مرداد 1396 13:31
با سلام ..خدا قوت عرض میکنم خدمت تمامی خدمتگذاران شعبه و مهندس عزیز جناب آقای حکیمی ...از برادران هم لژیونی خودم سجاد و عباس و بقیه دوستان سپاسگذارم ..یک خداقوت ویژه هم خدمت راهنمای گلم آقا بهنام عرض میکنم ...امیدوارم بتوانم خدمتگذار خوبی برای کنگره و خودم باشم
همسفر نسیم یکشنبه 15 مرداد 1396 12:44
با عرض سلام و خدا قوت روز افزون خدمت خدمتگزاران محترم سایت.در ابتدا اولین سالروز رهایی و تولد اعظم عزیزم رو خدمت خودش و مسافر محترم و گل پسرش تبریک میگم و همچنین‌ عرض ادب و احترام خدمت خانم طاهری عزیزم و آقای بهنام دارم.در ادامه هم رهایی آقای علی عیدی رو به خانمها ژاله و صبای عزیزم و آقایان میلاد و رضا تبریک میگم . و برای کمک راهنماهای موفقشون ، آقای احمد و خانم مهری هم آرزوی بهترینها رو دارم . در آخر نیز برای تک تک این عزیزان برترینها و لایق ترینها رو از خداوند خواستارم .... ان شااله...
مسافر اصغر رفیع یکشنبه 15 مرداد 1396 12:24
اولین سال رهایی و تولد آقا رضای عزیز تبریک میگویم.
مسافر صابر یکشنبه 15 مرداد 1396 08:07
با عرض سلام و خداقوت خدمت استاد ارجمند ، دبیر عزیز و نگهبان محترم . رهایی علی آقا را خدمت خودشان ، خانواده محترمشان و اساتید ارجمند ، جناب آقای خادمی و سرکار خانم شجاعی تبریک عرض میکنم و همچنین تولد یکسالگی رضای عزیز را خدمت خودشان ، همسفرمحترمشان و کوروش عزیز تبریک میگم و یک خداقوت و تبریک هم خدمت اساتید ارجمند جناب آقای نوری ، سرکار خانم طاهری و سرکار خانم شجاعی عرض میکنم .
بهمن مشفق یکشنبه 15 مرداد 1396 08:06
باسلام وتبریک مجدد به علی آقا بابت رهایشون
وعرض سلام و خداقوت به خانم طاهری و آقا بهنام
و تبریک به رضای عزیز و همسفرشون بابت تولد یک سالگیشون انشالا همیشه موفق باشن . ازآقاسجادم بابت تهیه و تنظیم گزارش
تشکر میکنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: