آدرس: اراک، سردشت، سمت راست، میدان بسیج، جنب بلوار دانشگاه علوم پزشکی، ساختمان عبدی تلفن: 34173491-086
دلنوشته؛دعای مادر...
دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت 06:00 | نوشته شده به دست میلاد عیدی | ( نظرات )
به نام حضرت دوست


می‌توانم بگویم که زندگی خوب و متعادلی داشتم و در زندگی مشکل خاصی نداشتم. اما بعد از مدتی خواسته‌ای که در درونم وجود داشت و من از وجود همچین خواسته‌ای در درون خودم اطلاعی نداشتم، با قرار گرفتن در شرایطی که برایم پیش آمد با ناآگاهی خودم و داشتن منیت این خواسته شروع به شکوفا شدن می‌نمود و من ذره‌ذره در حال وارد شدن به تاریکی بودم. تاریکی که من در حال تجربه کردن آن بودم چیزی نبود جز استفاده از مواد مخدر و تشکیل دادن ساختاری قدرتمند به نام اعتیاد!


البته آن زمان تاریکی برایم مفهومی نداشت زیرا فکر می‌کردم که به یک ماده جادویی دست پیداکرده‌ام که انرژی زیادی را در اختیار من قرار می‌دهد و برای من خیلی کارها را انجام می‌دهد. که البته داستان به گونه‌ای دیگر رقم خورد.

رفته‌رفته با مصرف مواد مخدر به صورت روزانه و حرکت در مسیر ضد ارزش‌ها عمق این تاریکی بیشتر می‌شد به گونه‌ای که دیگر چیزی جز تهیه کردن مواد و مصرف آن برایم مهم نبود.

آری در مقطعی که فکر می‌کردم من هرگز دچار اعتیاد نخواهم شد و تنها به صورت تفریحی از مواد استفاده می‌کنم دیگر این‌گونه نبود و این اعتیاد بود که قدرتش از من بیشتر شده بود و هر روز باید از مواد استفاده می‌کردم. گویی اعتیاد فرمانروایی جسم و جانم را از خودم دزدیده بود.

با این که نفس می‌کشیدم اما در خود اثراتی از حیات را نمی‌دیدم گویی یک مرده متحرک شده بودم. شرایط زندگی برایم بسیار سخت شده بود. از دبیرستان نمونه‌ای که در آن تحصیل می‌کردم به علت بی‌انضباطی های زیاد و غیبت های مکرر اخراج شدم.

ارتباطم با خانواده، اقوام، دوستان و جامعه بسیار کمرنگ شده بود و بیشتر ترجیح می‌دادم اوقاتم را در تنهایی بگذرانم و دیگر روی دیدن کسی را نداشتم چون خانواده خود و جامعه را مقصر اصلی اعتیاد و مشکلاتم می‌دانستم.

به علت اثرات و تخریب‌هایی که مواد مخدر بر روی صور آشکار و صور پنهان من ایجاد کرده بود دیگر حتی توانایی و حوصله کار کردن را هم نداشتم و در مواقعی مجبور می‌شدم برای تهیه هزینه مواد مخدر وسایل قیمتی و باارزش خودم را با قیمت کمی بفروشم.

دیگر از وضعیتی که در آن قرار داشتم خسته شده بودم و با خود می‌گفتم اگر این‌گونه ادامه بدهم و پیش بروم قطعاً عاقبت بسیار بدی در انتظارم است، دیگر کشیدن مواد برایم لذتی نداشت و وقتی هم که از مواد استفاده می‌کردم دچار عذاب وجدان می‌شدم و مدام در درون با خودم درگیر بودم که چرا من این کار را می‌کنم؟!

اما وقتی هم که دیگر تصمیم می‌گرفتم که مثلاً دیگر از فردا نکشم، همین که فردای آن روز می‌رسید دچار حالات بسیار بدی می‌شدم که تحملش برایم عذاب‌آور بود و مجدد از مواد استفاده می‌کردم و این که از فردا دیگر نمی‌کشم همچنان ادامه داشت. در واقع در این مقطع استفاده کردن و استفاده نکردن از مواد برایم عذاب‌آور شده بود.

در همین زمان بود که در حدود هفت بار با روش های گوناگون اقدام به ترک اعتیاد نمودم و هر بار هم با شکست مواجه می‌شدم و در هر مرحله بعد از ترک، مصرف من بیشتر می‌شد و با این شکست های پی در پی ناامیدتر می‌شدم و این تفکر در من شکل گرفته بود که من دیگر نمی‌توانم از شر اعتیاد خلاص شوم و باید تا آخر عمر معتاد بمانم. و در این زمان دیدی هم که خانواده و اطرافیان نسبت به من پیدا کرده بودند این بود که من یک آدم بی‌اراده و بی‌غیرت هستم و خودم دوست دارم که معتاد بمانم! و به من می‌گفتند چرا با این همه عذابی که در هنگام ترک کردن تحمل می‌کنی، این همه هزینه می‌کنی ولی مجدداً از مواد استفاده می‌کنی؟!

ولی آن‌ها نمی‌دانستند که من هر بار که ترک می‌کنم وضعیتم بدتر از زمانی می‌شد که از مواد مخدر استفاده می‌کردم و اصلاً حال خوبی نداشتم حتی سرپا ایستادن برایم قابل‌تحمل نبود! و میل به انجام هیچ کاری نداشتم.

در این شرایط نمی‌دانستم باید چه کنم، وقتی به خودم می‌نگریستم خود را در عمق ظلمات و تاریکی‌ها می‌دیدم و سرتاسر زندگی و وجودم ضد ارزش شده بود، حتی دیگر به خدا هم کفر و ناسزا می‌گفتم، به او می‌گفتم که چرا برای من کاری نمی‌کند! چرا اصلاً من باید دچار این همه عذاب بشوم؟! مگر من چه گناهی کرده‌ام؟!

همچنان به مصرف مواد مشغول بودم و از خانواده خود خواستم که دیگر کاری به من نداشته باشند و مرا به حال خود رها کنند، ولی چگونه یک مادر می‌تواند فرزند خودش را به حال خودش رها کند، مادرم در تمام شرایط حمایتم کرد و مدام از خداوند می‌خواست تا کمک من کند و همیشه در حال دعا کردن برای من بود.

یک روز مشغول تماشای تلویزیون بودم و متوجه شدم برنامه‌ای که در حال پخش شدن است در رابطه با اعتیاد است و افرادی که داخل آن برنامه صحبت می‌کردند حرف‌هایشان برایم جالب و عجیب بود، مسافر، سفر کردن، درمان اعتیاد و...سیستمی که در آن برنامه از آن صحبت می‌شد کنگره۶۰ نام داشت.

با دیدن آن برنامه و صحبت‌هایی که شنیدم گویی جرقه‌ای در درونم زده شد و حسی به من می‌گفت این مکان همان‌جایی است که من به دنبالش بودم. از طریق اینترنت با سایت کنگره ۶۰آشنا شدم و اطلاعات مفیدی را راجع به اعتیاد و سیستم کنگره ۶۰ کسب کردم و تصمیم گرفتم تا به شعبه کنگره۶۰ که در شهرمان بود مراجعه کنم.

در همان هفته اول که توسط راهنمایان تازه واردین مشاوره شدم و با توجه به شناخت و اطلاعاتی که در رابطه با صورت مسئله اعتیاد و روش درمانی دی اس تی به من داده شد، و همین طور نحوه برخورد و رفتار افرادی که خدمت‌گزار بودند و جو کلی جلسه و سالن باعث شد تا نسبت به مکانی که در آن قرار داشتم و روش درمانی کنگره ایمان بیاورم.

و تصمیم گرفتم تا سفر خود را از منطقه شصت درجه زیر صفر آغاز کنم و برای انجام این سفر نیاز به یک بلد راه داشتم و راهنمایم را انتخاب کردم و با توجه به آموزش‌هایی که کسب می‌کردم متوجه شدم که اگر می‌خواهم به درمان اعتیاد و داشتن تعادل در زندگی دست پیدا کنم باید علاوه بر داشتن خواسته قوی برای درمان اعتیاد و داشتن ایمان باید در برابر قوانین کنگره شصت و راهنمایم تسلیم و فرمان‌بردار باشم به عبارتی اول ندانی را بدانم تا بدانی را بدانم و بیاموزم.

با این دیدگاه به سفر کردن و آموزش گرفتن مشغول بودم و در هر مرحله و پله‌ای که پیش می‌رفتم حالم روزبه‌روز بهتر می‌شد و هر روز بیشتر متوجه می‌شدم که در چه مکان مقدسی قدم گذاشته‌ام.تا این که با طی کردن سفر اولم که در حدود یازده ماه طول کشید توانستم گل رهایی را از دستان پرتوان آقای مهندس حسین دژاکام بنیان‌گذار سیستم کنگره شصت دریافت نمایم. و واقعاً این مسئله برایم قابل‌باور نبود که من دیگر از مواد استفاده نمی‌کنم و حالم هم بسیار خوب است حتی خوب تر از زمان قبل از اعتیادم!!!

در نهایت من توانستم با کمک سازمان مردم نهاد کنگره شصت و تلاش خودم در مبارزه با دشمن نیرومند اعتیاد سربلند و پیروز باشم.

اما برای من همچنان سفر در کنگره شصت ادامه دارد سفری برای شناخت خود، و امروز به دنبال این هستم تا با آموزش های نابی که در کنگره داده می‌شود جایگاه خودم را در مسیر ارزش‌ها ارتقا بخشم و زندگی خیلی بهتری را برای خودم رقم بزنم و بتوانم در صراط مستقیم باشم.

امروز دیگر من جامعه، خانواده، دوست و اطرافیان خود را مقصر مشکلاتی که داشتم و دارم نمی‌دانم.

امروز میدانم که بایستی دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند.

امروز میدانم که انسان هیچ‌چیز نیست جز سعی و تلاش خودش.

و بسیاری آموزش های دیگر که توسط کنگره در اختیار من قرار گرفته است.

در انتها بابت اعتیاد و مشکلاتی که در گذشته تجربه کردم و آن‌ها را عذاب خداوند می‌دانستم شکرگزار هستم! زیرا امروز که این مشکلات را حل کردم متوجه شدم که آن‌ها عذاب خداوند نبود بلکه نعمت خداوند بود زیرا همین مشکلات بود که باعث شد تا من با کنگره شصت آشنا شوم و در این شرایط کنونی از جایگاه خوبی برخوردار باشم و دیدگاه بسیار خوبی نسبت به زندگی، خودم و جهان پیرامونم داشته باشم. در واقع می‌شود گفت مشکلاتی که من با آن‌ها روبرو شدم حکم آموزش و ترفیع برای من داشت.

و همیشه به خودم یادآوری می‌کنم که قطعاً دعاهای مخلصانه مادرم در نمایان شدن راه بر من و آشنا شدن من با کنگره و دادن اذن و اجازه از طرف خداوند برای حضور من در این مکان مقدس بی تأثیر نبود. و از خداوند می‌خواهم که سایه این فرشته مهربان را از سر من کم نکند تا بتوانم با خدمت‌گزاری به او حداقل کمی از کارهای ناپسند گذشته‌ام را که باعث ناراحتی او می‌شد جبران کنم.

امیدوارم که همان‌گونه که افراد بسیاری بدون هیچ چشم‌داشتی و مخلصانه تلاش کردند و خدمت کردند تا افرادی همچون من از بند اهریمن رها بشوند، من هم در این راه بتوانم به عنوان یک عضو کوچک از این سیستم الهی خدمت‌گزار خوبی باشم تا در وهله اول آموزشی برای خودم باشد و در بعد اگر خداوند لایق بداند کمکی به همنوعان خود بتوانم انجام بدهم و مسافر خوبی باشم.

نگارنده: مسـافر مصطفی امینی رهجوی آقای هادی

 تهیه‌کننده:مسافر صابر همتی

تنظیم:همسفر میلاد عیدی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر حسن دوشنبه 24 مهر 1396 21:24
با سلام خدمت ،همه خدمت گذاران گنگره 60. اقا مصطفی ممنون واقعا عالی بود .از اقا صابر و همه دوستان خدمت گذاران سایت تشکر میکنم.ب امید موفقیت..

همسفر میلاد دوشنبه 24 مهر 1396 10:16
باعرض سلام و خداقوت خدمت آقا مصطفی عزیز دلنوشته خیلی زیبایی بود ما همیشه محتاج دعای مادریم...
از آقا صابر عزیز هم سپاس گزارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: