آدرس: اراک، سردشت، سمت راست، میدان بسیج، جنب بلوار دانشگاه علوم پزشکی، ساختمان عبدی تلفن: 34173491-086
کارگاه آموزشی پنج شنبه+هفتمین سال رهایی آقای هادی یارمحمدی
شنبه 22 دی 1397 ساعت 17:29 | نوشته شده به دست میلاد عیدی | ( نظرات )

به نام قدرت مطلق الله

دهمین جلسه از دوره سی و هفتم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60،نمایندگی پروین اعتصامی اراک،ویژه مسافران و همسفران،با استادی دیده‌بان محترم مسافر احمد حکیمی،نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر آرش،با دستور جلسه ((کمک کنگره به من و کمک من به کنگره)) و به مناسبت هفتمین سال رهایی و تولد کمک راهنمای محترم،مسافر هادی در روز پنجشنبه مورخ 20/10/1397 رأس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان احمد هستم یک مسافر؛

از خداوند سپاسگزار هستم که این توفیق را به بنده عطا فرمود،که امروز در خدمت شما عزیزان باشم و دیداری تازه بشود و امیدوارم که حال همه شما عزیزان خوب باشد.

از تمامی خدمتگزاران شعبه سپاسگزاری و تشکر می‌کنم و امیدوارم که عزیزان از خدمتی که انجام می‌دهند بهره لازم را ببرند.

در اصفهان یک همایش بود و در آن همایش یکی از مسئولین از بنده سؤال کرد که عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر به چه معنی است؟!

من خیلی ساده به ایشان فرمودم که در سرمای 60 درجه زیر صفر حس انسان کار نمی‌کند و وقتی‌که انسان در این موقعیت قرار بگیرد و در این شرایط روی دست او آب جوش بریزند،یک‌زمانی طی می‌شود تا حس‌ها بتوانند این داغی را انتقال بدهند که شخص دستش را بکشد و آن موقع که شخص دستش را می‌کشد دیگر دستی برایش نمانده است.چرا؟!چون حس کار نمی‌کند.

امروز که دستور جلسه ما کمک کنگره به من و کمک من به کنگره است،این مسئله را افرادی متوجه می‌شوند که حس‌هایشان کار می‌کند،درواقع حس می‌کنند،تغییر را می‌بینند،تغییر را احساس می‌کنند و قلبشان می‌تپد،که این چیزهایی که به من داده‌اند من بتوانم به هستی بدهم؛همانند یک درخت!به درخت چه چیزی می‌دهند و این درخت به ما چه چیزی می‌دهد؟!حال به‌عنوان یک انسان به من چه چیزی می‌دهند و من چه چیزی به دیگران می‌دهند؟!یک‌چیزی به من می‌دهند و بهترین آن را خود من برمی‌دارم و بدترین آن را به دیگران می‌دهم،این مسئله برای یک انسان متفکر نیست.

افرادی که این آموزش‌ها را می‌گیرند و کاربردی می‌کنند کم‌کم این احساس و این حس و این انرژی در درونشان به چرخش درمی‌آید و گرم می‌شوند و اصطلاحاً داغ می‌شوند و در این گرمی و این انرژی باعث می‌شود که بتوانند زمان‌ها را کنترل کنند که بتوانند زمانی را از علایق خودشان از کارهای شخصی خودشان به کمک و یاری دیگران اختصاص بدهند و این مسئله بسیار اهمیت دارد. خداوند می‌فرمایند:نزدیک‌ترین شما به من،خدمتگزار ترین شما است.

حال خدمت به چه کسی؟!خدمت به هستی!مگر ما انسان‌ها جزئی از هستی نیستیم؟!اگر یک موجودی را می‌بینیم که در فصل زمستان و سرما گرسنه است و به آن غذا می‌دهیم و آن غذا را می‌خورد،آیا از این مسئله لذت نمی‌بریم؟!از سیر شدن آن موجود لذت می‌بریم،حال چرا نباید از کمک کردن به یکدیگر لذت نبریم؟!و چرا برای این کار اقدام نکنیم؟!

چون ما در هستی دو گروه داریم؛یک گروه فقط مصرف‌کننده هستند یعنی میگویند همه‌چیز فقط برای من است و من برای کسی قدمی برندارم مثلاً شخص به کنگره می‌آید و درمان می‌شود و بعد هم رها می‌کند و می‌رود و اصلاً نمی‌داند که چه اتفاقی افتاده است که حالا من هم باشم و یک‌گوشه کوچک کار را بگیرم و این برگرفته از همان احساس و بیداری است.

افرادی که این کار را انجام می‌دهند واقعاً خودشان بهره لازم را می‌برند و حتی اگر افراد بیرون هم نبینند خداوند می‌داند و رنج دست و قطعاً در افرادی که یاری می‌رسانند و کمک می‌کنند این کمک و یاری گفته می‌شود که ما نبینیم یعنی نگاه به برگشت این را نداشته باشیم،چون در پیام‌ها داریم که انسان می‌آید آموزش می‌گیرد و سپس خدمت کند یعنی در این خدمت است که انسان به تکامل می‌رسد و در این خدمت است که انسان خودش را پیدا می‌کند و در خدمت کردن است که انسان منشأ نیروهای ناخالصی و نیروهای مخرب درون خودش را پیدا می‌کند چون در خدمت یک اتفاقاتی می‌افتد که این نیروها رو می‌آیند و وقتی‌که رو می‌آیند شما باید آن‌ها را ببینید و اصلاحشان کنید و درواقع اتفاق بسیار دیگری می‌افتد و باید قدرش را بدانیم،قدر کنگره را باید بدانیم که خداوند اجازه خروج از این تاریکی را به تک‌تک ما داده است و ما باید زحمت بکشیم و از این تاریکی خارج بشویم و کمک و یاری برسانیم که دیگر انسان‌ها هم از این تاریکی خارج بشوند و آن‌ها هم به زندگی برگردند،آن‌ها هم به‌سلامتی برگردند و این برای انسانی اتفاق می‌افتد که بیدار است،نه آن بیداری که در کتاب 60 درجه می‌گوید.بینایان نابینا زیادتر از نابینایان واقعی هستند ما از آن بیناها نمی‌گوییم آن با یک‌چشم دیگری این را نگاه می‌کند.

امیدوارم که بتوانیم خدمتگزار و یاری‌رسان باشیم و به نظر من خیلی مهم است و در کنگره من خودم درواقع هیچ‌وقت جایگاه‌ها و خدمت‌ها را اصلاً در کفه ترازو قرار نمی‌دهم که بگویم کدام‌یک مهم‌تر است و کدام بالاتر است و کدام پایین‌تر است اصلاً من به خدمت این‌گونه نگاه نمی‌کنم، ازنظر خدمت همان کاری که من اگر یک مسئول هستم که در کنگره میگویند یک مسئول است،قانون‌گذار است،دیده‌بان است یا هر جایگاهی که هست ولی یک نفر هم در نشریات کار می‌کند من این دوتا خدمت را در یک کفه نمی‌گذارم که بگویم کدام یک بالاتر است میگویم هر دو خدمت است و همین‌گونه هم است آن در جای خودش و این در جای خودش است بلکه مهم انجام دادن است و مهم این است که در هستی یک کاری را برای دیگران انجام بدهیم و این‌که ظاهرش برای دیگران است و باطنش فقط برای خود آدم است چون بالاترین بهره را خود انسان می‌برد به جهت همان شناختی که خدمت شما عرض کردم و امیدوار هستم که همگی قدر بدانیم و خداوند را شاکر باشیم.

استاد در ادامه جلسه در ارتباط با کمک راهنمای محترم آقای هادی فرمودند:

در مراسم تولد درواقع سخت‌ترین کار برای بنده  تعریف کردن از فردی است که تولدش است چون اعتقاددارم هرکسی که در کنگره هر کاری که می‌کند برای خودش است،هر قدمی که برمی‌دارد برای خودش است ولی خوب دیگران باید بدانند که افرادی که به این نقطه می‌رسند چه قدم‌هایی برداشته‌اند و چه خدماتی انجام داده‌اند و تولد هم بخشی از آن برای خود فرد است که یادآوری آن روزها است و بخش اعظمش برای سفر اولی‌ها است،برای اعضای کنگره است که عملکرد یک فرد را به‌عنوان یک الگو قرار بدهند.

بنده با آقای هادی در مرزبانی آشنا شدم که ایشان به همراه همسفر محترمشان مرزبان بودند و خدماتی را در دوره مرزبانی انجام دادند و بعد هم در ادامه راه کمک راهنما شدند و لژیون تشکیل دادند و افراد را به رهایی رساندند و مهم‌ترین کار در زندگی‌شان انجام درمان سیگار در لژیون ویلیام وایت بود و من خیلی خیلی زیاد برای این درمان ارزش قائل هستم که بزرگ‌ترین پارازیت زندگی را حذف می‌کند و ترمیم می‌کند و در زندگی برای هر فرد اصلاح می‌کند.

هر فردی که دخانیات استفاده می‌کند درواقع هر کاری که می‌کند با پارازیت است،یعنی صدا هم که می‌شنود با پارازیت است،زندگی می‌کند با پارازیت است،محبتش هم با پارازیت است،درواقع غذا خوردنش هم با پارازیت است و همه‌چیز با پارازیت است و ناقل‌های عصبی او هم با پارازیت کار می‌کند تا این‌که این مسئله را درمان کند و این خیلی کار مهمی بود که آقای هادی انجام دادند و آقای هادی یک نقص هم در سیستم جسمشان داشتند که آن نقص را هم به کمک آقای مهندس دژاکام درمان کردند و من هم انجام‌وظیفه‌ای بود که انجام دادم.

به همسفر ایشان بسیار بسیار تبریک عرض می‌کنم و اصلاً تبریک تولدها برای فردی که همسفر دارد مال همسفرش است،ما باید قدر انسان‌هایی که در کنارمان هستند را بدانیم،با انسان مصرف‌کننده زندگی کردن خیلی سخت است،خیلی سخت است،به همسفر ایشان تبریک عرض می‌کنم،به فرزند گلشان تبریک عرض می‌کنم و امیدوار هستم که از این تولدها درس بگیریم و عملکرد فردی که تولدش است را به‌عنوان الگو قرار بدهیم.

یک نفر مثل آقای مهندس توانست به نقطه‌ای برسد که خودش را درمان کند که الآن ما شصت‌ونه هزار و دویست و سی‌ویک نفر تا به امروز عضو داریم،اعضایی که کارت دارند.یک نفر درمان شد مثل خوشه گندم و امروز به این نقطه رسیده است و این اگر حقیقت نبود،این اگر صراط مستقیم نبود امروز را نمی‌توانستیم ببینیم.

به آقا هادی من تبریک میگویم و تبریک همه تولدها به آقای مهندس و خانواده محترمشان است که اگر امروز ما با وضعیت حال خوبی که داریم و این حال خوب را تجربه می‌کنیم و داریم به انسان‌های دیگر کمک می‌کنیم از خدمات آقای مهندس و خانواده محترمشان است و این را ما نباید هیچ‌وقت فراموش کنیم که خداوند یاری کرد و این راه به‌وسیله آقای مهندس کشف شد و در اختیار ما قرار گرفت که هرچقدر از عظمت این راه و این کار گفته بشود واقعاً جا برای سخن دارد.

به همه شما عزیزان تبریک عرض می‌کنم و آقای هادی از شازند به اراک می‌آید و نزدیک 8 سال است که این مسیر را رفت‌وآمد می‌کند اما واقعاً چرا انسان در این راه خسته نمی‌شود؟ سوخت آنچه است؟!فقط عشق و محبت است اگر این نباشد انسان تاب نمی‌آورد و خسته می‌شود و رها می‌کند یک‌چیزی باید باشد،یک پاداشی باید باشد.

امیدوارم که این تولدها در کل کنگره انشالله در زمین و آسمان مبارک باشد.

آرزوی مسافر هادی:آرزوی قلبی من همیشه این بوده است که خداوند این توانایی را به من بدهد که همیشه در کنگره بمانم و خدمت کنم.

    

سخنان کمک راهنمای محترم مسافر هادی:

   

سلام دوستان هادی هستم یک مسافر؛

امروز خیلی خوشحال هستم و خداوند را سپاسگزار هستم که فرصتی دست داد که در این جایگاه قرار بگیرم.

خیلی تلاش کردم که یک متن را آماده کنم و به یک جمع‌بندی برسم که امروز در این جایگاه برای شما عزیزان صحبت کنم که نشد و نتوانستم این کار را انجام بدهم و افکار من در یکجا متمرکز نشد و به نتیجه‌ای نرسیدم و امیدوار هستم که امروز بتوانم حس خودم را بیان کنم.

خیلی خوشحال هستم که امروز در اینجا هستم و این حال خوب را مدیون آقای مهندس و خانواده محترمشان و همچنین استاد ارجمندم آقای حکیمی هستم و کسانی که چه در سفر اول و چه در سفر دوم در این راه به ما کمک کردند،از آقای محمود شرفی یاد می‌کنم که جای ایشان امروز سبز است و ایشان راهنمای سفر اول بنده بودند و در این مسیر به بنده خیلی کمک کردند و از سرکار خانم دهستانی راهنمای همسفرم و از همسفر عزیزم تشکر می‌کنم و همچنین از سرکار خانم جودکی تشکر می‌کنم که امروز زحمت کشیدند و در این جایگاه قرار گرفتند و از تمامی کسانی که در کنگره 60 نمایندگی اراک خدمت می‌کنند تشکر می‌کنم.

استاد حکیمی عزیز فرمودند که بخشی از تولد مربوط به سفر اولی‌ها است و این تولد یک پیام باید داشته باشد برای کسانی که امروز شرایط مشابه شرایط گذشته من را دارند و امروز از این پیام برای خروج از تاریکی‌ها استفاده کنند.

خوب من مجبورم که قدری به گذشته بروم و از آن روزهایی که دربند اعتیاد بودم صحبت کنم که روزگار خیلی سختی بود و فکر می‌کنم که خودم میدانم که در چه شرایطی بودم و خداوند می‌داند و بسیاری از مسائل را همسفر بنده می‌داند که در آن شرایطی که بودم خیلی بسیار بغرنج بود و اصلاً قابل‌مقایسه با امروز نیست.من وقتی وارد کنگره شدم یک فراز و نشیب خیلی زیادی را طی کرده بودم و با مصرف قرص،تریاک،شیره و شیشه بود که وارد کنگره شدم و اصلاً نمی‌دانستم که کجا آمده‌ام و ورود من به کنگره فکر می‌کنم که یک معجزه بود و این‌ها همه را در سیر یک مسیری که از این پزشک به آن پزشک،از این مشاور به آن مشاور از روان‌پزشک‌های مختلف،دکترهای مغز و اعصاب و همه این‌ها را گذارنده بودم و وارد کنگره شدم و تا چند ماهی اصلاً نمی‌دانستم که کجا هستم،گرچه یادآوری‌اش برایم تلخ است ولی فکر می‌کنم لازم باشد که بعضی‌اوقات که فراموش می‌کنم بسیار این‌ها را به یاد بیاورم.

مسافر بودن را خیلی به آن فکر می‌کنم،این‌که من خودم را به‌عنوان یک مسافر معرفی می‌کنم و به این فکر می‌کنم که این مسافر خاصیتش باید چه باشد،من احساس می‌کنم که همیشه و حتی در شرایط بسیار سخت انسان می‌تواند یک‌قدم،یک‌دم و یک‌نفس به سمت جلو گام بردارد و اشتباهاتش را یک‌دانه کمتر کند و این مسئله گرچه به ذره اتفاق می‌افتد و ذره‌ذره اتفاق می‌افتد ولی یک جایی آن تبدیل اتفاق می‌افتد و راه باز می‌شود،برای من این‌گونه است.

درنهایت من به کنگره وارد شدم  سه ماه بعد دانستم که کجا هستم ولی هیچ اعتقاد وایمانی نداشتم و فقط یک جمله را یادم هست که از کنگره دریافت کردم و به آن ایمان آوردم و آن‌هم این بود که این راهی را که تورفته‌ای حالا باید برگردی و این نردبان را بالا رفتی و حالا باید از نردبان پله‌پله پایین بیایی و این را باور کرده بودم ولی بقیه چیزها را اصلاً باوری نسبت به آن‌ها نداشتم. شش ماه گذشت و بعد از شش ماه برای اولین بار مشارکت کردم و از این به بعد دیگر نقطه تفکر ایجاد شد و آن ایمان در من به وجود آمد که باید حرکت کنم و در سخت‌ترین شرایط قدم را می‌توانم بردارم این کاری که از دستم برمی‌آید را انجام بدهم و آن کارهایی که از دستم ساخته نیست فعلاً به آن‌ها انرژی ندهم که من را از آن خواسته خودم بازبدارد و تا اینجا آمدم و در سفر دوم یکسری مشکلات داشتم،مشکلات جسمی بود که بیماری‌هایی داشتم،بیماری سندروم روده تحریک‌پذیر بود که در سیستم پزشکی درمانی برای آن وجود ندارد،ریفلاکس داشتم که آن‌هم درمانی ندارد و سردردهای خیلی شدید داشتم و همین‌طور بیماری‌های دیگر بود و با آقای حکیمی مطرح کردم و ایشان فرمودند که با آقای مهندس باید مشکل را مطرح کنم و با آقای مهندس مطرح کردند و بنده را پیش دکتر مغاری ارجاع دادند و یکسری آزمایشات و یکسری کارها را انجام دادیم و من با کمک آقای حکیمی مجوز سفر ایکس را گرفتم و سفر ایکس را انجام دادم و آن بیماری‌هایی که در پزشکی برای آن‌ها درمانی وجود ندارد در من به درمان رسید و امروز نود درصد از مشکلات جسمی من حل‌شده است و آن ده درصد بقیه مربوط به تفکر و جهان‌بینی من است که بالا و پایین می‌شود و کمی فراز و نشیب دارد.همسفرم را در این مسیری که طی کردم خیلی اذیت کردم،از همین‌جا از ایشان عذرخواهی می‌کنم. خیلی از صفاتی که در من بوده است حالا شاید دیده نشود و خیلی‌ها ندانند ولی خودم میدانم که خیلی از آن‌ها عوض‌شده است و این معجزه کنگره است خیلی از این صفات هم مانده است که در حال تلاش برای تغییر آن‌ها هستم.من فکر می‌کنم که سفر کردن یک جنگ است و جنگ را باید در آن مبارزه کرد و جنگید و جنگ بدون کشته و خونریزی وجود ندارد،گرچه DST آسان است ولی باید برای به دست آوردن آن آسانی‌ها تلاش کرد و زحمت کشید.

بنده از این جایگاهی که هست و در آن قرار دارم بسیار زیاد مدیون کنگره و آقای مهندس و استاد عزیزم آقای حکیمی و همین‌طور بسیار زیاد همسفرم هستم و همسفر من در این سختی همیشه همراه من بود و بسیار از من بیشتر سختی کشید و هنوز هم سختی‌ها خیلی‌هایشان وجود دارند و همراه من حرکت می‌کنند و به وجود ایشان افتخار می‌کنم  و از همین‌جا بابت همه این سختی‌ها از ایشان عذرخواهی می‌کنم.یک پیامی هست که من آن را خیلی دوست دارم و سعی می‌کنم به آن عمل کنم؛

به آنچه هست پی بردن تمنای دل می‌خواهد؛الهام به آن شکل می‌دهد،آنگاه‌که تصویر یافت،پالایش‌های مداوم به تراوش‌ها استحکام می‌بخشد.حس مانند خداوند است،موجود و رؤیت ناپذیر؛اما همنام خودش قابل حس است.از همه تشکر می‌کنم،از آقای منصور که ایجنت شعبه هستند و بنده از ایشان بسیار درس گرفتم،از خانم خوشدل که اسیستانت شعبه هستند  و در گروه خانواده خدمت می‌کنند و از مرزبان‌های عزیز که بسیار زحمت می‌کشند و تلاششان خیلی زیاد است و از همه شما عزیزان که حضور دارید تشکر می‌کنم.

سخنان کمک راهنمای گروه خانواده سرکار خانم جودکی:

  

سلام دوستان محبوبه هستم یک همسفر؛

خیلی خوشحال هستم که به‌واسطه این تولد در این جایگاه قرار گرفتم و خوشحالی بیشتر من به خاطر این است که با آقای حکیمی به‌اتفاق هم در این جایگاه هستیم و برای بنده باعث افتخار است و به ایشان تبریک عرض می‌کنم به آقای هادی و خانم معصومه تبریک عرض می‌کنم،به آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک عرض می‌کنم.

برحسب وظیفه در این جایگاه قرار گرفتم،چراکه راهنمای خانم معصومه،خانم ریحانه هستند و جایشان سبز است و امیدوارم هر جا که هستند موفق باشند و ایشان هستند که امروز می‌بایست در این جایگاه قرار می‌گرفتند و لذت این تولد را می‌بردند و لذت این ثمره سال‌ها تلاششان را می‌بردند، برایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.

خوب شاید خیلی حرف زیادی برای گفتن نداشته باشم به خاطر این‌که خانم معصومه در لژیون من نبودند،ولی به جهت این‌که درگذشته تعداد هم‌سفرها خیلی کمتر بود و به‌گونه‌ای ما همسفرها خیلی بهتر همدیگر را می‌شناختیم و از احوال هم خبر داشتیم می‌دانستیم حتی کدام یک از مسافرها سفر می‌کنند و کدام‌یکی سفر نمی‌کنند و در چه وضعیتی قرارگرفته‌اند و در چه پله‌ای قرارگرفته‌اند از حال همسفرها خیلی بیشتر اطلاع داشتیم،خوب در آن موقع هم من از حال خانم معصومه خبر داشتم و می‌دانستم که در چه شرایطی قرارگرفته‌اند و یکی از علت‌های این باخبری هم این بود که چون مسافر ایشان مصرف قرص و تریاک داشتند و مسافر خودم هم مصرف قرص و تریاک داشتند به‌گونه‌ای احساس همزادپنداری می‌کردم و بیشتر با ایشان همدرد بودم و درکشان می‌کردم به خاطر این‌که مصرف قرص چون شیمیایی است تخریب‌ها و سختی‌های خاص خودش را دارد و درمان خیلی سختی در پی دارد و بودن یک همسفر در کنار یک مصرف‌کننده قرص واقعاً خیلی سختی دارد و نیاز به صبر بالایی دارد که یک همسفر در کنار مسافرش باشد و به او کمک کند.

باخانم معصومه به‌واسطه تخریب‌هایی که داشتند خیلی سخت می‌شد ارتباط برقرار کرد ولی بعدازاین که در لژیون خانم ریحانه آموزش گرفتند خیلی زود تغییر کردند و خیلی زود با ایشان ارتباط برقرار کردند و آموزش گرفتند و خدمت‌های خودشان را یکی پس از دیگری شروع کردند،در جایگاه مرزبانی،در جایگاه کمک راهنمایی خدمت کردند و با سختی‌های خودشان با راه دورشان بااینکه بچه‌دار شدند و قبل از بچه‌دار شدن شرایط سختی را طی می‌کردند ولی با همه این سختی‌ها حس عاشق بودن در درونشان موج می‌زد که سختی راه را به جان‌ودل می‌خریدند و در کنار مسافرشان حضور داشتند و خدمت می‌کردند و امروز در این جایگاه قرار گرفتند در ادامه سفر همسرشان،همسفر پدرشان شدند و همسفر پدر بودن هم،آن حس رابطه پدر و دختر واقعاً یک حس خاصی است که دختر چه نگرانی‌هایی دارد و ایشان در کنار پدرشان قرار گرفتند و به ایشان کمک کردند و پدرشان به رهایی رسیدند،سفر ویلیام را داشتند،سفر ایکس را داشتند و همه این‌ها واقعاً سختی‌های خودشان را دارد و همه این‌ها دارای آموزش است خانم معصومه این آموزش‌ها را دریافت کردند و امروز در این جایگاه قرار گرفتند و واقعاً رهجو های خیلی خوبی را پرورش می‌دهند و برای ایشان آرزوی موفقیت می‌کنم و بازهم به ایشان تبریک عرض می‌کنم،امیدوار هستم که همیشه در شعبه اراک باشند و خدمت کنند و انشالله در ادامه بتوانند در شهر خودشان یک نمایندگی تأسیس بشود و بتوانند آنجا خدمت کنند و به آقای منصور ایجنت شعبه و خانم نسرین هم تبریک عرض می‌کنم و برای این عزیزان آرزوی موفقیت می‌کنم.

سخنان کمک راهنمای محترم گروه خانواده همسفر مسافر هادی،سرکار خانم معصومه:

سلام دوستان معصومه هستم یک همسفر؛

قبل از هر چیز خداوند را شکر می‌کنم برای این‌که یک‌بار دیگر توانستم این جایگاه را تجربه کنم.در ابتدا تشکر می‌کنم از همه شما عزیزان به خاطر این‌که در این جشن شرکت کردید و به ما تبریک گفتید،از آقای حکیمی تشکر می‌کنم به خاطر همه کمک‌هایی که به ما کردند،چه در دوران خدمت مرزبانی و چه در طول سفر ایکس که مسافر من داشتند.یادی می‌کنم از خانم ریحانه عزیز که امروز خیلی دوست داشتم که در کنار من باشند و لذت این تولد را ببرند،ولی متأسفانه حضور نداشتند و از خانم جودکی تشکر می‌کنم که قبول زحمت کردند و در این جایگاه کنار بنده قرار گرفتند و یک تبریک ویژه هم به آقای مهندس و خانواده محترمشان عرض می‌کنم.

امروز ما در شعبه 9 تا رهایی و یک تولد داشتیم و می‌خواهم این را بگویم که گاهی اوقات ما در زندگی‌مان این‌قدر مشکلات زیاد است،این‌قدر سنگ‌سر راهمان می‌افتد مخصوصاً مشکلات اقتصادی که الآن همه این مشکلات را دارند که شاید آن کار بزرگی را که داریم انجام می‌دهیم یادمان برود و بزرگی آن را فراموش کنیم.

وقتی‌که یک تازه‌وارد به کنگره می‌آید من همیشه از خداوند می‌خواهم که به او کمک کند که بتواند این راه را طی کند و آن حسی را که من تجربه کردم بتواند در کنگره تجربه کند،کاری که یک مسافر سفر اولی یا یک همسفر سفر اولی انجام می‌دهد خیلی کار بزرگی است و امیدوارم که بزرگی کارشان را خودشان درک کنند و به هر نحوی که شده است کنگره را رها نکنند تا زمانی که بتوانند موفق بشوند،چون دقیقاً از زمانی که حرکت می‌کنیم و یک کار مثبتی را می‌خواهیم انجام بدهیم آنجا است که نیروی منفی سر راه ما قرار می‌گیرد و نمی‌گذارد که آن کار مثبت را انجام بدهیم،حالا این کار هرچقدر هم که کوچک باشد بازهم آن نیروی منفی دست از سر ما برنمی‌دارد.

این‌که شاید برای خیلی از انسان‌هایی که بیرون از کنگره هستند یا حتی برای آن‌هایی که دیروز رهایی گرفتند این‌که منتظر بودند ببینند امروز چه اتفاقی می‌افتد و یک‌شب بدون مصرف مواد خوابیدن چه احساسی دارد و فردا صبح که می‌خواهند از خواب بیدار بشوند چه احساسی دارد و حسشان چگونه است،شاید خوابش را هم خیلی‌ها نمی‌توانند ببینند ولی این‌که من الآن اینجا می‌نشینم و میگویم 7 سال رهایی دارم شاید برای خودم خیلی عادی شده باشد یا برای آن‌هایی که رهایی دارند  و راهنما شدند و دارند در کنگره خدمت می‌کنند ولی بیرون از کنگره یک هم‌چین چیزی وجود ندارد و من همیشه خودم این‌گونه تصور می‌کنم وزندگی‌ام را دو قسمت می‌کنم یک قسمت آن بیرون از کنگره بود و یک قسمت زمانی است که به کنگره آمدم،تقریباً هفدهم آبان ماه سال هشتادونه بود که ما به کنگره آمدیم و شانزدهم شهریورماه نود بود که اعتیاد تمام شد و مواد از زندگی ما بیرون رفت ولی مشکلاتمان تمام نشد،سختی‌ها تمام نشد و قصد ما این بود که ما به کنگره بیاییم و مسافر من اعتیادش را درمان کند و بعد هم برویم ولی آن بند عشقی که در کنگره مطرح می‌شود این‌قدر به‌پای ما محکم بسته شد که واقعاً بعدازآن اگر خودمان هم می‌خواستیم نمی‌توانستیم کنگره را رها کنیم و دنبال کار خودمان برویم و آن چیزی که کنگره به  من داد این نبود که مسافر من سفر کند و مواد و اعتیاد از زندگی من بخواهد بیرون برود چون همه می‌دانند مثل همه شما همسفرها من همسر یک آدم مصرف‌کننده بودم و بدتر از آن‌یک انسان بیمار،هم ازنظر اخلاقی و رفتاری هم خیلی ازنظر جسمی مشکل داشتم خوب وقتی‌که اعتیاد از زندگی من بیرون رفت،دوست دارم همه این سؤال را از خودشان بپرسند که چه می‌شود یک سال بعد دیگر اعتیاد نیست؟!بعد چه می‌شود که یک آدمی نزدیک به 9 سال است که به کنگره می‌آید و به قول خیلی از بچه‌ها این راه طولانی را می‌رود و می‌آید و اصلاً هیچ‌وقت نگفته‌ام که من خسته شده‌ام و اصلاً هیچ‌وقت به نظرم نیامده که هوا سرد است یا هوا گرم است وکسانی که با ما می‌آمدند می‌دانند که خیلی وقت‌ها پشت برف می‌ماندیم،خیلی وقت‌ها رفت آمد و سخت بود ولی این کار را انجام دادیم و هیچ‌وقت به چشم خودم نیامد و آن چیزی که این توانایی و انرژی را به انسان می‌دهد آن عشقی است که در کنگره است و کنگره من را از تنهایی درآورد و این را خیلی بیشتر زمانی فهمیدم که بچه من مریض شد و برایش مشکل پیش آمد و وقتی‌که دو جلسه نبودم و به کنگره آمدم دیدم که چقدر آدم‌ها نگران من شده‌اند و چقدر همه سؤال می‌کنند و چقدر همه حال بچه من را می‌پرسند و چقدر برایشان مهم است و الآن دیگر تنها نیستم،دوست‌هایی دارم که شاید باهم ارتباط خانوادگی نداریم،شاید باهم رفت‌وآمد نمی‌کنیم ولی خیلی آن‌ها را دوست دارم و خیلی آن‌ها من را دوست دارند و این خیلی من را جذب می‌کند که هیچ‌وقت کنگره را رها نکنم و هیچ‌وقت دنبال کار خودم نروم و سؤالی که بازمی‌خواهم همه از خودشان بپرسند این است که اگر من الآن اینجا نبودم و کنگره نمی‌آمدم بعد مسافرم الآن تولدش است و این‌قدر انرژی دارد می‌گیرد وقتی به خانه می‌آمد آن‌وقت چه کسی می‌خواست ذوقش را کند؟!یعنی به چه کسی می‌خواست بگوید من امروز تولدم بود؟!یعنی منظورم این است که حس خوبش را با چه کسی تقسیم می‌کرد؟!یعنی می‌خواهم بگویم آن‌هایی که همسفر ندارند خیلی چیز مهمی را دارند از دست می‌دهند که امیدوارم امروز یک مقدار به این قضیه فکر کنند.

همسفر نمی‌آید کنگره که چشم و گوشش باز بشود بعد در کار و سفر شما مزاحمت ایجاد کند به کنگره می‌آید برای این‌که روزهای سختی و مشکلات را کنار شما بوده است،من در روزهای سختی کنار مسافرم بودم،روزهای بداخلاقی‌ها،روزهای مریضی‌هایش،حال خرابی‌هایش و در همه این روزها کنار او بودم خوب این خیلی بی‌انصافی است که الآن نخواهم کنار اوباشم به این دلیل که من نمی‌خواهم همسفر داشته باشم به این مسئله مهم فکر کنید که چقدر خوب است که یک آدم کنار من باشد و در کنار من بیاید و همان‌گونه که در روزهای سختی کنارم بود و تحمل می‌کرد روزهای خوشی و شادی هم باشد و در تولد هم کنار من باشد و خود من وقتی بعد از 8 سال مسافرم اعلام سفر می‌کند در دل من قند آب می‌شود و خیلی ذوق می‌کنم که یاد آن روزهای گذشته می‌افتم که چه آدمی بود  که ساعت پنج بعدازظهر تازه از خواب بیدار می‌شد و در همه این تخریب‌ها من کنار مسافرم بودم و الآن حق من است که در روزهای خوب و در روزهای سلامتی کنار مسافرم باشم البته در این چند سالی که من دارم به کنگره می‌آیم خیلی مشکلات داشتم،خیلی سختی‌ها کشیدم برای این‌که حتی به کنگره بیایم،شاید خیلی وقت‌ها بچه من مریض می‌شد،خیلی وقت‌ها از وضعیت اقتصادی به من فشار می‌آمد که نمی‌توانستم شاید هرکس در وجودش عشق نباشد نمی‌تواند این کار را بکند ولی کنگره این عشق را به من داد و من همیشه نیازمند این هستم که به کنگره بیایم و آموزش بگیرم،نیازمند این هستم که بیایم و حالم خوب بشود و آن شیطان و آن نیروی منفی که سر راه من قرار می‌گیرد همیشه به شکل یک آدمی می‌بینم که روبروی من قرارگرفته است و می‌خواهد من را از راهم دور کند و چیزی که باعث می‌شود من حرکت کنم این است که من هیچ‌وقت در زندگی‌ام ناامید نیستم و ناامید نمی‌شوم چون آدمی که ناامید است یک آدم مرده است و به آن آدمی که به روبروی من می‌آید می‌نشیند همیشه میگویم من مقاومت خیلی بیشتر از این‌ها است و امیدم خیلی بیشتر از این‌ها است و هیچ‌کس نمی‌تواند من را از این راهی که دارم می‌روم و از این کنگره‌ای که دارم می‌روم و از این عشقی که دارد به من داده می‌شود منصرف کند.

از خداوند می‌خواهم که این توانایی و ظرفیت را به من بدهد که بتوانم همیشه در این راه خدمتگزار باشم و بازهم از مسافرها می‌خواهم که این نعمت را از همسفرها و از .خانواده‌شان دریغ نکنند و هر طور که شده است بتوانند خانواده خودشان را هم به کنگره بیاورند.

مرزبانان کشیک خانم لیلا و آقای محمد

 

رهایی‌ها

                

  

       

  

            

خدمت‌گزاران جلسه

 

   


ادامه این روز زیبا

                                                                                                                           

        


تایپ:مسافر مصطفی امینی                        

عکاسان:مسافران عباس راهزانی و حمید وحیدیان

تنظیم:همسفر میلاد عیدی

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافرمحسن سه شنبه 25 دی 1397 11:47
سلام تبریک و شاد باش خدمت استاد هادی وخانواده محترمشان وهمه دوستان محبت وخدا قوت خدمت عزیزانی که در سایت خدمت می کنند .
ریحانه دهستانی یکشنبه 23 دی 1397 12:47
آقا هادی و معصومه عزیزم از خوندن صحبت های زیباتون و این همه عشق که در وجودتون هست بسیار لذت بردم اشک شوق ریختم خدا را هزاران بار شکر کردم و بیشتر از همه تاسف خوردم که سعادت حضور در جشن با شکوه شما نداشتم ولی دل و قلب من با شما عزیزان بود از دیدن عکساتون و چهره پر از انرژیتون عشق کردم بازم از صمیم قلب تولدتون تبریک میگم صد آفرین یزدان بر شما خوبان باد
مسافر امیر از همدان شنبه 22 دی 1397 21:57
سلام
به هادی عزیز و همسفر گرامیشان تبریک می گویم
حضور آقای حکیمی در هر جلسه ای غنیمت است
رهایی دوستان عزیز را از بند اعتیاد و سیگار به اساتید ارجمند و دوستان رها یافته تبریک می گویم
همسفر مهری شنبه 22 دی 1397 21:53
روز خیلیییی خوبی بود ، بازم تبریک
محسن بغدادی شنبه 22 دی 1397 21:26
تبریک بابت رهایی ها وپرشگون باد هفتمین سال آزادمردیت آقا هادی
مسافر حبیب نمایندگی اراک شنبه 22 دی 1397 19:13
سلام عجب روز با انرژی بود مبارک تک تک عزیزان ، خداقوت ویژه به عکاسان عزیز با این عکس های بسیار زیبا و حرفه ای
بهنام نوری شنبه 22 دی 1397 18:25
مبارک باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: