آدرس: اراک، سردشت، سمت راست، میدان بسیج، جنب بلوار دانشگاه علوم پزشکی، ساختمان عبدی تلفن: 34173491-086
کارگاه آموزشی عمومی روزهای پنجشنبه ویژه مسافران و همسفران
شنبه 25 خرداد 1398 ساعت 10:52 | نوشته شده به دست عباس راهزانی | ( نظرات )
به نام قدرت  مطلق  الله  
جلسه  یکم  از  دوره  سی  و  نهم  سری  کارگاه  های  آموزشی  عمومی  کنگره  60 ،  نمایندگی  پروین  اعتصامی  اراک ،  ویژه  مسافران و  همسفران  با  استادی  مسافر  رضا ،  نگهبانی  مسافر  محمد  و  دبیری  مسافر  احمد  با  دستور  جلسه  ( وادی دهم  و  تاثیر  آن  بر  روی  من  )  در  روز  پنجشنبه  مورخ  1398 /03/23 راس  ساعت  17:00 آغاز  به  کار  نمود.
سخنان استاد 
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر 
در ابتدا جایگاه خدمتی آقای رضا و آقای محمد را به آنها تبریک میگویم و خسته نباشید خدمت نگهبان و دبیر قبل میگویم 
دستور جلسه ای که می خواهیم در موردش صحبت کنیم و راجع به آن فکر کنیم وادی دهم است و اینکه در کتاب عشق نوشتارش است و سه عدد سی دی هم دارد این وادی در سه بخش است و به طور کامل توضیح داده است وادی دهم بسیار جالب است. 
 آن قسمتی که از نور و صوت صحبت می‌شود و اینکه انسان چقدر حسش می تواند مخرب باشد و نور و صوتی را در هستی دریافت کند که زندگی اش را تبدیل به جهنم کند و به همان حالت نور و صوت هایی در هستی وجود دارد که انسان احساس میکند در بهشت است؛ من جفتش را تجربه کرده ام نور و صوتی که در قسمت سطح پایین بود ناخالصی های زیاد بود و نور و صورتی که یواش یواش به سمت خلوص می‌رود در حدی که تلاش کردم . 
من یادم می آید که یک زمانی شکل گرفتنم و بر اساس یکسری علاقه مندی هایی که نسبت به یک سری موضوعات داشتم یا به مطالعه یا کتاب هایی که  مربوط به شعر بود یک ساختار منفی سرشار از یأس و ناامیدی درون من بود یعنی به نظر من آدمها محکوم به زندگی کردم بودم و همه چیز تیره و تار بود یادم می آید اولین شعری که می‌خواندم از نیما یوشیج بود و مدام با خودم زمزمه می کردم ، ای آدمک  که بر ساحل نشسته شاد و خندانی یک نفر در آب دارد می سپارد جان ای آدمها که در ساحل بساط دلگشا دارید یک نفر در آب دارد می سپارد جان و آن یک نفر من بودم و دنیا را به همین حالت می دیدم در یک جایی که یک مقدار آب جمع شده بود که گند آب گرفته بود درونش یک سری کرم ها و جانورها و حشرات 
تکان میخوردند و من احساس می کردم که زندگی ما به همین حالت است زندگی و معنی زندگی این است و واقعاً زندگی را بد میدیدم و زندگی نوعی جان کندن بود که داشتم ادامه می دادم و جالب بود با تفکراتی که در این قسمت بود و چیزهایی که در این قسمت بود یک ساختاری را جذب می‌کرد و من بسیار هم لذت می بردم و من سال ها توی این حالت بودم احساس گناه کردم و توی این احساس گناه و تنهایی زندگی کردند . 
بار اولی که مواد مصرف کردم انگار گم شده ام را پیدا کردم نمی دانستم که چرا انقدر مواد را دوست دارم ولی بعدا فهمیدم که مواد مانند مسکن می آید و درد بدن را تسکین میدهد ،چیزی را خوب نمی کند . 
کسی که مواد مصرف می کند برای فرار از رنج و درد است سالها تو این حالت بودم تا یواش یواش راه باز شد تا فهمیدم تفکر و اندیشه را باید عوض کرد و عوض شدن شروع شد . 
 من یک نوع دیگری از نور و صوت را احساس کردم انسان لذت می برد از این که هست از بودنش از این که خداوند به من اجازه داد تا این زندگی را تجربه کنم خیلی از چیزها را یاد بگیرم، چه قدر لحظات خوبی را خداوند برای ما رقم زد، آن در زندگی همان بود و در زندگی همین است فقط در نوع حسی است که انسان دارد ودر انسان خیلی مهم است. 
 گاهی وقتها ما نمیدانیم بر اساس چه چیزی کاری را انجام میدهیم، بر اساس حرفی که میزنیم ،بر اساس چیزهایی که به دست می‌آوریم که چیزی را از دست می‌دهیم؟؟ گاهی وقتها از راه ضد ارزش ها خیلی چیزها را به دست می آوریم ولی چیزی که از دست میدهیم حسمان است ،آن پرده‌ای که بر روی قلبم آن قرار می‌گیرد و متوجه نیستیم که چقدر خوب است که انسان احساس کند.  
احساس انقدر خوب است که یک نفر با هروئین زندگیش دارد می رود ولی حاضر است پول بدهد تا باز بتواند احساس کند و از چیزی لذت ببرد . 
 من در وادی دهم این دو قسمت را تجربه کردم در کنگره هم که آمده‌ام متوجه شدم که قسمت اول کاری که باید انجام بدم در تصفیه و پالایش که انجام می دهم در ابتدا باید مواد کنار برود سیگار کنار برود ،وقتی که بخواهیم مواد کنار برود باید نوع احساسمان راعوض  کنیم  به همدیگر کمک کنیم ،با خدمت کردن حرکت به سمت ارزش ها و خیلی از کارهای دیگر. 
اول از همه فکر هایی که غلط بود را عوض کردم و نوع نگاه را که زندگی چقدر تکراری است و چرا ما اینجوری هستیم ؟چرا  مگر انسان باید در تاریکی خودش بماند ؟چرا از این حالت بیرون نمی آید؟ چرا دائم می نالم ؟ 
خیانت هست ولی به اندازه آن محبت هم هست ،نفرت هست ولی بسیار عشق هم هست، جدایی هست ولی  وصل هم هست چرا من وصل ها را نمی بینم ؟چرا انقدر خودم را اذیت می کنم سالها با این احساس زندگی کردنم که من انسان فریبکاری هستم ،اگر کسی به من میگفت دوستت دارم بدم می آمد از طرف از خودم احساس می کردم همیشه در این حالت هستند و خیلی
سخت است که آدم در این شرایط زندگی کند و من تجربه این حالات را داشتم وقتی انسان از این حالت بیرون می آید از زندگی لذت می برد و این تصفیه و پالایش تفکر کردن نسبت به این موضوعات است . 
من یک زمان عادت داشتم وقتی روزنامه می خواندم اول قسمت حوادث آن را مطالعه می کردند این عادت را ترک کردم و اخبار منفی گوش ندادن یعنی قسمتی از هستی و پالایش این است که چیزهایی که اضافه را دور بریزیم اینکه چقدر می دزدند و می خورند من نمی توانم کاری کنم شاید من را پر از کینه و نفرت کند چون طبق وادی چهاردهم او می گوید نیروهای منفی منتظر هستند تا از انسان ناگاه در اصل و اصول حرکتی به وجود بیاورند تا به سمت ناامیدی  سیرش بدهند. 
ما خیلی وقت ها کینه به وجود می آوریم ولی چیزی را درست نمی کنیم بعضی وقتها فکر می کنم اگر ما اخبار گوش ندهیم چه می شود من سالهاست که هیچ اخباری گوش نمیدم هیچ اتفاقی هم نیفتاده است البته این نظر من است من این کار را انجام دادم تا بتوانم حس هایم را عوض کنم تا دریافت من از نور و صوت عوض بشود و آلان واقعا از بودنم لذت میبرم برعکس یه زمانی که میگفتم کی می شود که بمیرم که حداقل زن و بچه هم راحت بشود و تحمل زندگی برایم سخت بود ولی الان دوست دارم باشم ،زندگی کنم و از این زندگی لذت ببرم . 
زندگی زیباست خیلی چیزها را تجربه کردم مخصوصاً وقتی که به کنگره آمدم. بهترین لحظات من در کنار شما ها بوده لحظاتی که شاید هیچ جا نتوانیم پیدایش کنیم محبت جاری می شود و این احساس می شود و این روند تکاملی محبت هم احساس می شود در آخر صحبت هایم هم رهایی های دیروز را از لژیون آقای اصغر و آقای مهدی و آقای منصور و آقای احمد تبریک می گویند و از آقای مهندس هم تشکر می کنم.
مرزبانان کشیک :همسفر لیلا و مسافر بهزاد


رهایی های 

















قراعت و اهداء لوح تقدیر لژیون سردار آقای مهندس به آقای محمد فتحی


خدمتگزاران جلسه






تایپک مسافر حسام از لژیون چهاردهم
عکاس :مسافر عادل صادقی
تنظیم همسفر میلاد عیدی
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر علیرضا نجف آبادی دوشنبه 27 خرداد 1398 10:04
خدا قوت خدمت استاد گرامی - نگهبان و دبیر جلسه . جایگاه خدمتی نگهبان و دبیر جلسه را تبریك میگم . تبریك بابت رهایی ها . خدا قوت به عادل - حسام و میلاد عزیز .
عباس راهزانی یکشنبه 26 خرداد 1398 08:53
سلام ، تبریک به میز نگهبان و خداقوت به استاد عزیز
یه تبریک ویژه به همه عزیزانی که گل رهایی گرفتند و کمک راهنمایان عزیزشون مبارکتون باشه
رضا خندابی شنبه 25 خرداد 1398 20:38
سلام و تبریک بابت رهایی های شعبه و خداقوت خدمت تمامی راهنمایان شعبه
Hesam شنبه 25 خرداد 1398 12:20
سلام واقعا این روز روز باشکوهی یود که ۵نفر از دوستانم به رهایی رسیدن .به امید به رهایی رسیدن تمامی اعضا و دوستان کنگره ی ۶۰
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو