آدرس: اراک، سردشت، سمت راست، میدان بسیج، جنب بلوار دانشگاه علوم پزشکی، ساختمان عبدی تلفن: 34173491-086
به نام قدرت مطلق الله
جلسه سیزدهم از دوره سی و نهم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60،نمایندگی پروین اعتصامی اراک،ویژه مسافران و همسفران با استادی کمک راهنمای محترم مسافر منصور ،نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر محمد، با دستور جلسه ((وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من)) و همچنین برگزاری مراسم جشن به مناسبت اولین سال تولد و رهاییمسافر مجتبی در روز پنجشنبه مورخ 1398/06/28 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

سخنان استاد
سلام دوستان منصور هستم یک مسافر
خیلی خوشحالم که به بهانه ی تولد رهجویم در خدمت شما هستم.
ابتدا رهایی های روز گذشته را چه در بخش گروه خانواده چه در بخش گروه مسافران تبریک میگویم،در وحله ی بعدی هم موفقیت عزیزان در آزمون کمک راهنمایی سال۹۸را به مسافران و همسفران تبریک عرض میکنم .
وادی۱۴اسمش با خودش است، ما۱۳وادی را پشت سر گذاشتیم و این وادی پایانیست.
اگر به نوشتارها دقت کنیم میگوید ما در حال عبور از تاریکی ها به طرف روشنایی ها هستیم به همین خاطر به ما مسافر یا همسفر میگویند.
ما یک سفری را آغاز کرده ایم که در ابتدا از ظلمت به نور است و در آخر از نفرت به طرف عشق ختم میشود.
من همیشه اعتقادم بر این است که از دستور جلسات باید    نتیجه ی نهایی را بگیریم ،     این ها به درد ما میخورد، به طور مثال ببینیم دستور جلسه ی امروز که وادی چهاردهم است چه میخواهد به ما بگوید و چه پیامی برای ما دارد؟ و چه تاثیری بر روی من داشته است؟
من رهجو نباید بدون اینکه دستور جلسه را بفهمم از کنارش رد بشوم،اگر متوجه نشدم باید از راهنماییم بپرسم.
من همیشه برای اینکه وادی ها را  متوجه شوم روی عنوان وادی فرود میایم و به آن فکر میکنم و به این‌نتیجه رسیدم که حتی اگر معنی تحت الفضی وادی را متوجه بشوم تا حدودی به محتوا یا مفهوم آن وادی یا هر مطلب دیگری که هست پی میبرم.
این وادی میگوید آنچه باور است، آنچه یعنی هرچه، و هر چه شامل همه چی میشود .
ما به دنبال هم روان‌شده ایم تا بدانیم آنچه نمیدانیم(از چه نمیدانیم؟)از هستی و نیستی، پس در این جا میگوید آنچه ما در هستی و نیستی به آن  باور و اعتقال داریم و وجود دارد ریشه و انتهایش محبت است.، و آنچه که نیست یک ظرف خالی است.
در سیستم ما اگر محبت نباشد اصلا به هم وصل نمیشویم و کاری نمیتوانیم انجام دهیم ، ناگفته نماند که‌در نوشتار آمده است که اساس کار ما بر مبنای محبت عقل و ایمان است، این سه به یکدیگر وصل هستند، اساس کار هستی هم بر مبنای  این سه  مولفه است و هیچ یک به تنهایی کاری از پیش نمی برند چون هر سه  مکمل یکدیگر هستند.
مدینه ی فاضله یا آن  ایده آلی که ما می خواهیم‌به آن برسیم خود محبت است، خود عشق است، اگر من توانستم به خاطر خود  محبت ،محبت کردم این چیزی است که کنگره میخواهد به من بیاموزد.
اگر میگوید حساب عاشق را با معشوق کاری نیست حساب عاشق با عشق است خیلی معنا دارد، همانطور که قبلا مثال زدم رهجوی من یک گرم ۳۰روز از کنگره میرود و غیبش میزند، اگر حساب راهنما باعشق نباشد به هم میریزد و میگوید یک سال برایش زحمت کشیدم حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد.
ما باید این الفبا را یاد بگیریم، اگر اینجا محبت انجام‌میشود بلاعوض است.
در کنگره این خدمت کردن و محبت کردن به یکدیگر سوری نیست،منصور نمیتواند یک ماه یا یک سال نقاب بزند چون این نقاب از صورتش برداشته میشود، مگر میشود که الکی بگویم همه ی شما را دوست دارم؟
این وادی میخواهد بگوید ما باید به آنجایی برسیم که همه چیز را دوست داشته باشیم،
عشق خالق به مخلوق و عشق مخلوق به خالق،  ما اول باید به یکدیگر  عشق بورزیم‌ تا بفهمیم عشق خالق به مخلوق چیست..
پیام اصلی این وادی این است که پیوند محبت ما را به هم متصل نگه خواهد داشت،  اگر محبت داشته باشیم نه تنها در اینجا بلکه در هر حلقه ای که باشیم  یکدیگر را پیدا خواهیم کرد.
مطمعن باشید کسی که کبوتر باز است در هر حلقه ای که باشد میگردد و کبوتر پیدا میکند.
 در یکی از سی دی ها ی مهندس استادشان میگویند بچه میشی به طرف من آمد و این شاید به خاطر علاقه ی من در کودکی به میش بوده است و این اشاره به همان محبت است.
پیشکسوتان همیشه این شعر را میخواندند و من نمیفهمیدم که معنی این شعر چه میشود،
کار من در عشق مشکل میشود          خانمانم بر سر دل میشود
هر زمان خواهم که بگریزم ز عشق          عشق پیش از من به منزل میرسد.
عشق است که همه ی ما را اینجا دور هم جمع کرده و باعث شده است به یکدیگر خدمت کنیم.
خدارا شکر میکنیم  که ما انسان هایی هستیم که بلا عوض به یکدیگر  عشق می ورزیم. 
گرفتن تولد بسیار مهم است به خصوص تولد سال اول رهایی،بزرگترین وظیفه ی رهجو بعد از رهایی گرفتن تولداست .
تولد پیامش برای سفر اولی ها ،کسانی که تازه به کنگره آمده اندو گروه خانواده است  که چه شخصی با چه وضعیتی به کنگره آمده و چه تغییراتی انجام شده و به چه چیزی تبدیل شده است.
سفر اولی باید وارد سفر دوم بشود و خدمت کند ، زیرا ما همه به یکدیگر کمک میکنیم و این بند عشق را یک جوری وصل میکنیم.
مجتبی از کسانی بود که بعد رهایی در یک مقطع رها کرد ولی آن نقطه ی تفکر در ایشان ایجاد شد و ناگفته نماند که القائات هم تاثیر دارد، کسانی که در آزمون قبول شده بودند  در مسیر مثبت  به یکدیگر چفت شده بودند ، در لژیون ها هم خیلی ها به یکدیگر در جهت منفی چفت میشوند و به سمت و سوی دیگری میروند اما این ها به جهت مثبت چفت شده بودند و نتیجه گرفتند.
جشن امروز را به مجتبی ،آقای مهندس و خانواده ی ایشان و آقای حکیمی تبریک میگویم.

سلام دوستان مجتبی هستم یک مسافر

خیلی خوشحالم که این جایگاه را تجربه میکنم.

نمیخواهم از غم ها بگویم چون خیلی زیاد هستند، من دربه دردی و سختی خیلی کشیده ام، خیلی سخت است که آدم از صفر شروع کند ولی من ۳بار این کار را کرده ام و هر بار ناامید تر از قبل برگشتم.

اوایل سال ۸۸بود که من از طریق مجله ی ایران جوان با کنگره آشنا شدم. در اون مجله یک مصاحبه از آقای مهندس بود که ایشان گفته بودند تریاک باروت است و شیشه بمب اتم ، یادم است که آن زمان یکی دوبار  شیشه مصرف کرده بودم و برایم جالب بود که تریاک چیست؟ شیشه چیست؟ آن زمان به کنگره آمدم و وقتی رها شدم و از کنگره رفتم چون جهانبینی در من شکل نگرفته بود. رفتم و با نامیدی خیلی زیاد برگشتم.

نمیخواهم در مورد مسائل مالی صحبت کنم  ولی ۱۲سال زندگی مشترک من روی هوا رفت،پسرم ۱۲سالش است ولی هیچ خاطره ای از کودکیش ندارم و الان وقتی بچه ی ۳یا ۴ساله میبینم یک جوری میشوم و نمیتوانم درک کنم که پسر من ۱۲ سالش است و من این ۱۲سال را در سیاهی و عمق تاریکی بودم.

آقای مسعود ابراهیمی ،همیشه جایشان در اینجا سبز است و جایگاه جدا گانه ای در قلب من دارد ،از ایشان پرسیدم چکار کنم ؟ ایشان یک جمله ی جالب به من گفتند ، گفتند این مجتبی باید خورد شود و بشکند .

با این که در زندگی شکست های زیادی داشتم ولی خیلی غرور داشتم.

به واسطه ی مصرف متادون یک بیماری وحشتناک گرفتم که تمامی دکتر ها گفتند باید روده ات کوتاه بشود، سفرم را در لژیون آقای غفاری شروع کردم و دو سه ماه اول از فشار درد نمیتوانستم روی صندلی بنشینم و سرپا می ایستادم و گریه میکردم، چهار پنج پله که گذشت متدDSTو دیسپ  من را زنده کرد.

بعد از ۵پله رفتم و آزمایش دادم و دکتر ها می گفتند تو باید ۲۰سانت از روده ات را کوتاه میکردی مگر میشود خودش خوب شده باشد؟؟

گفتم که من زندگی مشترکم به هم خورد و از همسفرم میخواهم من را ببخشد چون خیلی اذیتش کردم، من۴سال است که از همسفرم جدا شدم ولی الان نمیدانم به چه واسطه ای درون شعبه روی صندلی نشسته است، ازش میخواهم به خاطر پسر ۱۲ساله ام مرا ببخشد، یک سری حرف ها مثل بخیه میماند ،شاید بعد از یک مدت خوب شود و درد نداشته باشد ولی جایش میماند همین که بدانم مرا میبخشد تلاش خودم را میکنم .

وقتی رها شدم ۲ماه از کنگره رفتم و وقتی فکر میکنم میبینم من چقدر به نداشته هایم فکر کردم که چرا زندگیم اینطور است چرا این را ندارم چرا آن را ندارم ولی حالا که نگاه میکنم میبینم من داشته هایم بیشتر از نداشته هایم است.

مهمترین داشته ی من سلامتی من است که الان به دستش آورده ام  ، مهمترین داشته ی من پسرم است که وقتی صدایم میزند دلم ضعف میرود.

الان حالم بسیار خوب است و آرامش دارم ، خانواده ای که جواب سلام من را هم نمیدادند الان هر کاری که بخواهند انجام دهند از من مشورت میگیرند

به خاطر این حال خوش یک خاطره بگویم ، اقای خندابی یگ مطلبی برایم از وادی ۱۳ گفتند که برایم خیلی جالب بود و پرسیدم این در کدام صفحه است گفتن فلان صفحه ، باورتان نمیشود که من ۲ماه در کتاب ۶۰درجه دنبال وادی ۱۳ میگشتم.

در اوج مصرفم و اوج نا امیدیم پسرم  ۳سالش بود که بیماری وحشتناکی گرفت وقتی به دکتر بردیمش گفتند طومار مغزی دارد، یک جایی خوانده بودم که اگر در صراط مستقیم باشین بقیه ی مشکلاتتان حل میشود. بعضی از بچه می گفتند تو چطوری از ۱۰ صبح تا ۱۰ شب در ماه رمضان در کنگره آشپزی میکنی؟ من چیزی را در اینجا پیدا کردم که هیچ جای دیگر نمیتوانم پیدا کنم .

۲سال پیش که آزمایش دادیم گفتند که باید تا ۱۵سالگی دارو مصرف کند ولی پارسال که رفتیم آزمایش دادیم گفتند هیچ اثری از طومار وجود ندارد، مطمئن باشید که یک چیزی اینجا وجود دارد که جای دیگری نیست .

این جایگاه را برای تمام سفر اولی ها آرزو میکنم و امیدوارم که سفر دومی ها ثابت قدم باشند

مرزبانان کشیک

رهایی های لژیون دوازدهم 

رهایی لژیون هشتم ویلیام وایت


ادامه این روز زیبا در قاب تصویر

خدمتگزاران جلسه

تنظیم :مسافر عباس راهزانی 
عکاسان مسافر عادل صادقی و عباس راهزانی 
تایپ مسافر حسام
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه های آموزشی، درمان وابستگی به مصرف سیگار(ویلیام وایت)، گزارش تصویری، مناسبت ها، رهایی،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
عباس راهزانی یکشنبه 31 شهریور 1398 10:53
سپاس از همه عزیزان و تبریک به آقا منصور و مجتبی عزیز
احمد کاظمی شنبه 30 شهریور 1398 14:53
مرسی از همه دوستان و یک تبریک دیگه به آقا مجتبی . امیدوارم موفق باشند . بابت رهایی دوستان هم تبریک
رضا خندابی شنبه 30 شهریور 1398 12:22
با سلام ...روز بسیار زیبایی بود مرسی از مجتبی عزیز بابت صحبت های زیباشون و ممنون از خدمتگذارهای جلسه
مسافر علیرضا نجف آبادی شنبه 30 شهریور 1398 11:23
تبریك و خدا قوت خدمت استاد جلسه خدا قوت خدمت نگهبان و دبیر جلسه . مجددا تولد مجتبی عزیز را خدمت خودش و خانواده محترمش تبریك میگم . رهایی ها رو هم خدمت خودشون و خانواده محترمشون و كمك راهنماهای محنترمشون تبریك میگم .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: