آدرس: اراک، سردشت، سمت راست، میدان بسیج، جنب بلوار دانشگاه علوم پزشکی، ساختمان عبدی تلفن: 34173491-086
دلنوشته:ترس... غلبه یا فرار؟
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 08:00 | نوشته شده به دست لژیون سوم | ( نظرات )
"بسمه تعالی"



آیا بایداز چیزی که می ترسیم فرارکنیم تا با آن مواجه نشویم ویا این که خود را در موقعیت آن قرار دهیم و راه های مقابله با آن را بیاموزیم تا برای همیشه آن موضوع رعب آور برای ما حل شود ؟


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

عشق به نوشتن...
پنجشنبه 7 مرداد 1395 ساعت 07:01 | نوشته شده به دست لژیون سوم | ( نظرات )
"اول دفتر به نام ایزد دانا"


در ایستگاه راه آهن منتظر آمدن قطار بودم،موقع سوار شدن آن قدر عجله داشتم که چمدان احساسی غریب را جا گذاشتم.قطار به راه افتاد.آن چمدان هر لحظه در نظرم کوچک و کوچک تر می شد تا جایی که در خم جاده پشت کوه ها و دشت ها آن را برای همیشه از دست دادم.قطار زندگی مجالی نداد برای بازگشتن و یافتن آن...
چمدان های دیگر را باز کردم و تا رسیدن به مقصد با آن ها سرگرم شدم.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

چشمهایت را بازکن......
چهارشنبه 6 مرداد 1395 ساعت 07:02 | نوشته شده به دست بهمن مشفق | ( نظرات )
بنام خدای خوبیها


روزها میگذرند ... لحظه هایی که روزی بازگشتشان حسرت همیشگی من و تو می شود ، می نشینیم و تک تک آدم هایی که روبروی هم توی یک لژیون بودیم را به یاد می آوریم و گاهی می پرسیم : راستی فلانی اسمش چه بود ؟! یکنفر اما همیشه در قلب و ذهنمان سبز و جاریست ، فرشته ای با شال خوشرنگ نارنجی ، با اخمهایش ، لبخندهایش ، با تمام عشق و محبتش ... 


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

ثلث سوم
چهارشنبه 6 مرداد 1395 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست میلاد عیدی | ( نظرات )
به نام حضرت دوست

 
یادم هست که در دوران مدرسه ،وقتی بعد از تعطیلات نوروز به مدرسه می رفتیم اولین صحبت معلم این بود که بچه ها ثلث سوم نزدیک است، باید خود را برای امتحانات آماده کنید ، کسانی که درس خوانده بودند ، مشکلی نداشتند ، اما بچه هایی که از اول سال تنبلی کرده بودند ، ثلث سوم و امتحانات آن برایشان سخت و نیامدنش بهتر بود...
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

پدری که قهرمان زندگی‌اش بود.
دوشنبه 4 مرداد 1395 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست فرزانه طاهری | ( نظرات )
بنام خالق زیبایها 


نزدیک مهرماه و شروع مدارس جنجالی به پا می‌شد در خانهٔ شان. پسر دوازده‌ساله‌ای که موهایش را خیلی خیلی دوست داشت، گریه می‌کرد و التماس که نمی‌شود من موهایم را کوتاه نکنم؟؟؟ عاشق این بود که موهای مشکی و براق و خوش‌حالتش تا روی گوشش بیاید، بعد پول‌توجیبی‌هایش را جمع کند و گاهی روغن مو و یا اسپری حالت‌دهنده بگیرد و همیشه موهایش خوش‌حالت و زیبا باشد.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته:معادله ای از جنس کنگره
پنجشنبه 17 تیر 1395 ساعت 07:23 | نوشته شده به دست لژیون سوم | ( نظرات )
"به نام خدایی که در این نزدیکی ست"


اکنون که شروع به نوشتن کرده ام در حال سپری نمودن آخرین ساعات از آخرین روز ماه رمضان هستم.یک ماه دیگر گذشت با این تفاوت که این ماه آکنده بود از عطر و بوی خداوند.به راستی چقدر خوشبختم که هجدهمین ماه رمضان عمرم را در کنگره و کنار خواهران و برادران کنگره ای خود سپری کردم.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته ( قدرت بخشندگی )
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست فرزانه طاهری | ( نظرات )

 «چند سخن برای تو ای دوست»


وقتی از کسی ضربهٔ شدیدی می‌خوری به دو دلیل نمی‌توانی ببخشی؛ یکی آن‌که حق را به‌جانب خودت می‌دانی و دیگر آن‌که تصور می‌کنی آن ضربه هرگز قابل جبران نیست، پس نگاهت را تغییر بده، از تعلقات خود دل بکن تا بتوانی قوی‌تر، سالم‌تر و با ظرفیت بیش‌تری به‌پیش بروید.

و بدان خداوند وقتی می‌خواهد به من انسان چیزهای بهتری عطا کند، همهٔ آنچه را قبلاً به من داده از من خواهد گرفت، پس اگر می‌خواهم که بخشندگی و عشق بیشتری داشته باشم باید یک مقطعی از زندگی‌ام را بدون عشق سپری کنم و یاد بگیرم که شاید در ضربهٔ شدیدی که از دیگران خورده‌ام و نه شاید قطعاً! من نیز مقصر هستم، یاد بگیرم که ببخشم تا اتفاقات خوشایندتری در زندگی‌ام رخ بدهد؛ تا نبخشم و تا نگذرم و تا عبور نکنم هرگز به چیزهای بهتر و ارزشمندتر دست پیدا نخواهم کرد.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته:مردی نه مثل هیچکس...
پنجشنبه 27 خرداد 1395 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست لژیون سوم | ( نظرات )
"به نام یگانه بهانه ی هستی"


تو همانی که ماه هاست انتظار دیدارت را دارم.همانی که هر صبح بعد از بیدار شدن ،عکست را تماشا می کنم تا مبادا چهره ات را از یاد ببرم.چون تنها چیزی که از تو دارم به یاد داشتن همین نگاه مهربان است...
کوچک تر از آنم که او را با ضمیر تو صدا کنم،اما قلب و ذهنم با نام و یاد او عجین شده،شب و روزم با یاد او می گذرد و در رویاهایم پیوند عشق و محبت عمیقی بین خودمان حس می کنم...

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته:خط پایان...
یکشنبه 2 خرداد 1395 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست لژیون سوم | ( نظرات )
"به نام پدید آورنده ی آغاز و پایان هر چیز"


علت گیر افتادنش در تله ی اعتیاد را که جویا می شوی،می گوید تنهایی و کمبود محبت!

کدام تنهایی؟کدام کمبود محبت؟وقتی قدرتی مطلق همواره بر فراز آسمان زندگیت حضور داشته و دستان پر مهرش حامی و یاور تو بوده....

شب هنگام که سر بر بالین می گذاری و چشمانت را می بندی،خداوند نیز چشمانش را می بندد به روی تمامی گناهان و خطایای من و تو.من و تویی که با طلوع خورشید این بخشش را از یاد برده و اعمال ضد ارزشی خود را از سر می گیریم.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

اندیشه اشتباه تا تفکر درست
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست بهمن مشفق | ( نظرات )

بنام خداوند عاشق


سلام دوستان محمد هستم یک مسافر:


چند وقتی بود که به کنگره می آمدم ولی آنرا جدی نمیگرفتم و هنوز افکار قبلی خود را مرور میکردم .با خود میگفتم تو که مشکلی نداری و از نظر مالی کمبودی را احساس نمی کنی . مشکلاتی داشتم ولی انها را جدی نمی گرفتم ، سفرم را آغاز کرده بودم ولی هنوز گریز میزدم و به درستی سفرم را ادامه نمی دادم .نا امید شده بودم و با خود می گفتم: آیا این راهی را که می روم درست است یا نه؟ در نهایت به این نتیجه رسیدم که کنگره هم نمی تواند مشکل اعتیادم را حل کند ولی غافل از اینکه ، این من بودم که نمی توانستم مشکل خود را به گونه ای که کنگره می گوید حل کنم.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دوصد گفته چون نیم كردار نیست
شنبه 4 اردیبهشت 1395 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست بهمن مشفق | ( نظرات )
به نام نامی اولین عاشق كه اوست




به یاد دارم كه در ابتدای ورود به كنگره با این كه چند ماهی از سفر من میگذشت،و همیشه در جلسات و لژیون حضور داشتم وهمیشه هم سی دی های لازمه را مینوشتم،اما تغیری را در خود احساس نمیكردم.تا این كه این موضوع را با راهنمای خود در میان گذاشتم و انجا بود كه از راهنمایی های ایشان،كلید این مشكل را پیدا كردم و آن هم این بود كه من عملكرد نداشتم،یعنی آموزش اتفاق افتاده بود ولی عملكرد وجود نداشت و اموزش تنها نمیتواند تغییرات را به وجود بیاورد.در واقع میتوان گفت اموزش شرط لازم هست ولی شرط كافی نیست.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته
شنبه 4 اردیبهشت 1395 ساعت 06:59 | نوشته شده به دست فرزانه طاهری | ( نظرات )
" به نام خدا"


پدرم! تو تپش قلب خانه‌ای؛ وقتی هر صبح با تلنگر عشق، از خانه بیرون می‌روی و باکشش عشق، دوباره بازمی‌گردی.پشتم به تو گرم است. نمی‌دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‌چرخید صدایت بزنم؛ راستش را بخواهی گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‌زنم؛ بابا آن‌قدر با دست‌هایت انس گرفته‌ام که گاهی دلم لک می‌زند، دستانم را بگیری .هر بار دستانم را می‌گیری، خیالم راحت می‌شود؛ می‌دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‌شوم و تو هیچ‌وقت دستم را رها نمی‌کنی.



ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

خاطرات یک هروئینی؛بخش دوم
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست میلاد عیدی | ( نظرات )
به نام خالق یکتا



با ورود شیشه به اراك من جزء اولین كسانی بودم كه مصرف می‌کردم و از این بابت هم خوشحال بودم ، البته به خاطر اینكه مواد دیگر به من جواب نمی‌داد . هر طور كه بود مواد را تهیه می‌کردم حال می‌خواستی با زورگیری باشد و یا با كش رفتن پول از دیگران ، فاز شیشه آن‌قدر روی من اثر گذاشته بود كه فقط به كشیدن فكر می‌کردم ، چون ماده‌های دیگر این حس را به من نمی‌دادند ، نه بو داشت و نه كسی از طریقه مصرف آن بااطلاع بود و لذت بی‌مثالی داشت 

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

تقدیم به بچه های راگبی کنگره60
یکشنبه 29 فروردین 1395 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست بهمن مشفق | ( نظرات )
الهی به امید خودت

قامت بلندان،سرزمینم،
بلند همتان،ایران زمینم
از مکتب سرای عشق،طلوع کرده اند...
برای سرفرازی میهنم،برای افتخار نام کنگره ی۶۰،
چه عاشقانه می دوند،چه مردانه گام هایشان را برمیدارند...
به احترام تمام،دلاوری هایتان می ایستم..
باور دارم،پرچم کنگره ی۶۰ ، با دستانتان بالا میرود
دعای خیرما بدرقه راهتان


تهیه کننده :سمانه کندی
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته:صبای حقیقی...
پنجشنبه 26 فروردین 1395 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست لژیون سوم | ( نظرات )

"به نام او که زندگی از او رنگ می گیرد"



روز الست به خداوند گفتم:قالو بلی.تاس را انداختم،عدد شش  رو شد و من وارد زندگی دنیوی شدم...

از ابتدا در راهی مارپیچ و تو در تو قرار گرفتم.در بسیاری از مسیرها به بن بست خوردم.گاهی اوقات در عین نا امیدی دست یاری خداوند را در دستانم حس کردم.سختی ها،فشار های زندگی و البته نا آگاهیم باعث شد که روزی در یکی از این بن بست ها خودم را گم کنم....


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

احساس بزرگی وقدرت
دوشنبه 23 فروردین 1395 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست بهمن مشفق | ( نظرات )
" بنام خداوند مهربان "



سلام دوستان محسن هستم یك مسافر : 

آنتی ایكس هروئین_ حشیش _  تریاك _ الكل _ شیشه _ كراك _ انواع قرص ومتادن 

من  28 سال سن دارم متاسفانه یا خوشبختانه در سن پائین با مشروبات الكلی و مواد مخدر آشنا شدم . یادم هست كه اولین باری كه مشروب استفاده كردم در سن 8 سالگی در كنار پدر بزرگم یك ته استكان خوردم ، برای اینكه در جمع خانواده با حالت گیجی و رقص آنها را بخندانم . انرژی كه مشروب به من می داد در همان دوران كودكی در ذهنم نقش بست ، و در 13 سالگی سیگار كشیدم و در 14 سالگی دیگر حداقل سه بار در روز مشروب استفاده می كردم ،  در دوران دبیرستان بصورت جدی با انواع مواد مخدر آشنا شدم ، وتا مدتی بطور مخفیانه و بدونه اطلاع خانواده یك فرد مصرف كننده كه خودم نیز خبر نداشتم ، شده بودم . در درونم احساس بزرگی و قدرت می كردم كمبودهایی كه در وجودم بود با مصرف حشیش جبران می كردم بی اطلاع از اینكه در چه مسیری قدم گذاشته ام . 

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

مرحمی بر روی دردم
چهارشنبه 18 فروردین 1395 ساعت 06:59 | نوشته شده به دست بهمن مشفق | ( نظرات )
" بنام حضرت دوست "



سلام دوستان حسن هستم یک مسافر 

راستش را بخواهید بعد از بیست و دو سال زندگی در ظلمت و تاریکی این اولین بار است که جرأت نوشتن چنین مطالبی را به خودم می دهم  و بسیار خوشحالم که در این  جایگاه مقدس حرفی از اعماق دل بازگو می کنم.
سالهای زیادی بود که کلمه عشق,محبت و زندگی از یادم رفته بود و تنها برایم لذت های زودگذر و کاذب و مقطعی اهمیت داشت.به تنها چیزی که فکر نمی کردم گذشته وآینده بود و گه گاهی در حال,به حال خود می گریستم و دیگر هیچ.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

دلنوشته. قلب میزبان
پنجشنبه 27 اسفند 1394 ساعت 07:54 | نوشته شده به دست سمانه کندی | ( نظرات )
                            « بنام خالق خوبیها»


خدایا وقتی تو را دارم،وقتی قلبم میزبان توست،وقتی سیاه مشق هایم را بزرگوارانه خط میزنی ،چه غم دارم؟ خدایا تو خوب میدانی قلبم هیچ گاه از عشق خالی نبوده و همیشه همهٔ آفریده های تو را دوست داشته ام.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

425 روز در یک نگاه
سه شنبه 25 اسفند 1394 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست لژیون سوم | ( نظرات )
<< بنام خداوند عاشق >>



یک سال و دو ماه از ورودم به کنگره می گذرد.از ابتدای ورودم به لژیون خانم شهری،پیوند عشق و محبت عمیقی بین خودم و ایشان حس می کردم.رفته رفته این پیوند عمیق تر شد تا جایی که امروز ایشان را مادر کنگره ای خود می دانم.با وجود کمبود جا و ازدحام،انرژی و عشق زیادی بین همگی جاری بود،پس از مدتی به ساختمان جدید شعبه نقل مکان کردیم.


ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

حس،پیروزی
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 07:00 | نوشته شده به دست سمانه کندی | ( نظرات )
بسم الله الرحمن الرحیم


فکر میکنم در این زندگی دنیوی شاید هیچوقت یک اتفاق یا حادثه دوبار برای انسان پیش نمی آید.بهتر است بگویم اتفاق هایی که برای انسانها در این دنیا پیش می آید شاید فقط یکبار بیشتر رخ ندهد و به ندرت پیش می آید که یک حادثه یا مسئله دو بار برای انسان رخ دهد.البته ما انسانها دوست داریم تجربیات و حوادث زیبا و شیرین را دوبار و یا بیشتر حس کنیم و از آنها لذت ببریم نه رخ دادهای تلخ و نازیبا.خوشبختانه این اتفاق برای من در کنگره۶۰ رخ داده است.من در زمان ۸ سال دفاع مقدس همکاری،همیاری،مهر و محبت را با تمام زیباییش در تلخی جنگ تجربه کرده بودم،دوست داشتم تا زنده ام یکبار دیگر آنرا تجربه کنم و از آن لذت ببرم.

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،



 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: